من که خیلی وقته به مادرم نخ می دم منتها ایشون جدی نمی گیره و همش به شوخی می گیره.
یکی دو بار هم گفتم اگه به فکر نباشین پس هر اتفاقی افتاد دیگه منو مقصر ندونین .می خواستم با این حرفم جدی بگیره مسئله رو اما نگرفت.
فعلا تا 6 7 ماه دیگه نمی تونم سمت کار برم و دارم آموزش می بینم واسه ارتقای خودمو نمی خوام تمرکزمو از روش بردارم.
بعد از این آموزش ها می تونم شروع کنم به جمع کردن سرمایه.
اما باز هم مشکل خانواده دارم.
هم خانواده ی خودم حمایت نمی کنن و هم اینکه خودم نمی تونم با این دخترایی که حرف از عروسی و مهریه و استقلال مالی می زنن کنار بیام.
اگه دختره خودش هم اینارو نگه پدر مادرش اینارو خواهند گفت.
من به هیچ عنوان تمایلی به برگذاری یک عروسی بیهوده ندارمو ترجیح میدم همون پولو صرف خرید وسایل منزل کنم که طرف و خانوادش اینقدر متقبل زحمت نشن واسه جهیزیه.
اما در عوض اونها هم سر عروسی و مهریه و این چیزا کنار بیان.
مخصوصا وقتی دو تا از عروس های ما مهریه ی 14 سکه دارن.








علاقه مندی ها (Bookmarks)