به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 11

Threaded View

  1. #8
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 20 خرداد 93 [ 02:36]
    تاریخ عضویت
    1392-12-17
    نوشته ها
    21
    امتیاز
    261
    سطح
    5
    Points: 261, Level: 5
    Level completed: 22%, Points required for next Level: 39
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class31 days registered250 Experience Points
    تشکرها
    22

    تشکرشده 12 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط alireza35 نمایش پست ها
    سلام

    اینکه بعد از 2 سال جدایی هنوز درگیر یک عشق قدیمی هستید یعنی شما نمیخواهید واقعیت را قبول کنید ترجیح میدید همچنان در رویا و خیال باقی بمانید از طرفی حافظه قوی هم دارید که حتما اگر در کارهای مثبت ( مثلا درس خوندن و .. ) از این توانایی ها استفاده کنید حداقل فایده تمام شدن سریع تر دوره دانشگاه هست.

    من به شما توصیه میکنم ، شما خیلی جوونی ، فعلا کلا عشق را کنار بزارید ، اجازه بدید باقی امور زندگی شما با استفاده از توانایی های ذاتی شما کم جلوتر بره ، بعد فرصت برای عاشقی هم هست ، نگران نباش دخترها تمام نمی شن ، شما بدونه دوست داشتن یک دختر ، هم میتونی درس بخونی ، می تونی شاد باشی ،میتونی رشد کنی ، به خودت تکیه کن .
    مشکل من در همینه چطوری باور کنم . به نظرم چون همیشه احساس تنهایی میکنم و همیشه احساس کردم تو این دنیا و با خیال و فکر و عقیده ای که دارم تنها من هستم و برای همین هست که توی این دنیا تنهام و فراموش کردن برام سخته یا باور کردن واقعیت
    از کجا میگید که حافظه قوی دارم؟
    چطوری بدون فکر کردن به داشتن یک دوست داشتن کسی بتونم به حیات ادامه بدهم یعنی بیشتر هم سن و سال های من چه دوستم باشن چه نباشن بحث بر سر دختر هست که هست هر چند من دوست ندارم توی همچین بحث و دوست همچین افرادی باشم این طوره که شاید باعث تنها بودم همین هست
    دختر هست می دونم
    ولی چطور در جامعه ای زندگی کنم که بیشتر مردمش دنبال ضد عقاید من هستند
    حاللدنمی خام بحث رو عمومی کنم خودم خوب بشم خودم قوی باشم و اعتماد به نفس انقد قوی باشه که به هر قدمی که بر می دارم اعتقاد و ایمان داشته باشم
    خودمو باور کنم
    چیکار کنم فراموش کنم ؟ چجوری بیام واقعیت رو قبول کنم ؟ تنفر پیدا کنم کسی دیگه رو پیدا کنم که در این مورد اصلا موفق نبودم یا ذهنمو از اینی که هست مشغولتر بکنم که بعد از چند سال منفجر شم از حجم اطلاعاتی تو مغزم که همش کمک به تضعیف روحیم باشه؟
    تصمیمم برا خارج از اون محیط دانشگاهی درسته؟
    من چیکار کنم که بخوام نفس راحت بکشم خودم باشم
    داشتن کسی که بخوام وقتمو باهاش بگذرونم یا بخوام دوستش داشته باشم برام تو اولویت نباشه

  2. کاربر روبرو از پست مفید biikas تشکرکرده است .

    alireza35 (پنجشنبه 01 خرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: چهارشنبه 24 دی 93, 23:38
  2. دروغ گفتن شوهرم
    توسط شوكا در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: یکشنبه 21 آبان 91, 20:37
  3. فریب یا دروغ زنم2
    توسط ramin_zamani در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 110
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 تیر 90, 07:22
  4. بلوغ برادر کوچیکم و مشکلی که برام ایجاد کرده
    توسط sara.teh در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 35
    آخرين نوشته: دوشنبه 29 فروردین 90, 10:05
  5. فریب یا دروغ زنم
    توسط ramin_zamani در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 17
    آخرين نوشته: یکشنبه 07 فروردین 90, 01:45

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:21 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.