به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 27

Threaded View

  1. #19
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    یکشنبه 19 بهمن 04 [ 23:26]
    تاریخ عضویت
    1391-8-10
    محل سکونت
    جنوب
    نوشته ها
    1,664
    امتیاز
    48,038
    سطح
    100
    Points: 48,038, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 30.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassOverdriveVeteran25000 Experience Points
    تشکرها
    8,218

    تشکرشده 6,659 در 1,532 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    381
    Array
    ماهک جان سلام
    دوست عزیزشمابایدبدونی که روی چه چیزهایی عصبانی میشه وبددهنی میکنه...اگه میبینی اینقدرروی خانوادش حساسه خب هیچ اظهارنظری نکن درموردشون حتی اگه خودش ازشون ناراحت باشه...اتفاقابرعکس فقط ازخوبیهاشون بگو...
    ماهک اول بایداعتمادشوهرت روبه دست بیاری قبلا گفتم چه جوری چون اوایل ازدواجتون هست خب طبیعتاحساسیتش بیشتره..اینم بگم مردهاهمیشه تاآخرعمرروی خانوادشون حساسن...ماهک جان اگه شوهرت جلوی توازخانوادش حمایت میکنه مطمعن باش که پیش هانوادش هم ازتوحمایت میکنه..اینجورمردهاعزیزهاشو ن رودوست دارن وهمیشه میخوان که ازشون حمایت کنن

    ماهک جان همسرمنم بددهنه..البته الان خیلی بهترشده ولی تموم نشده!!میدونی چکارکردم؟!تقریباچهارماه روی اعتمادش به خودم کارکردم توی این زمینه دوست خوبم توی این سایت خیلی کمکم کردکه متاسفانه دیگه به اینجانمیاد...تاپیک اولم روهم به بخش خصوصی منتقل کردم اگه تونستم واست قسمتی ازپستهاش رومیزارم

    توی اون چهارماه دست روی حساسیت شوهرم نزاشتم به هیچ وجه..بااینکه باخونه پدرم همسایه ایم اماهفته ای یه بارمیرفتم اونم منتظرمیشدم تاخودش بگه برو...اگه هم ازش میخواستم بریم وقبول نمیکردناراحتیم رونشون نمیدادم..بحث روعوض میکردم...
    درموردخانوادش دیگه کلمه ای صحبت نکردم فقط سعی کردم احترام بزارم....ببین ماهک واسم خیلی سخت بودخیلی..تنهاترازهمیشه بودم اما بعدازیه مدت کم کم بامهربونی شروع کردم خواسته هام روبهش میگفتم والبته قبلش حسابی اعتبارسازی میکردم مثلامیگفتم من فقط تورودارم ودرکنارتوآروم وخوشبختم وفقط ازتومیتونم چیزی بخوام چون این بهم آرامش میده...

    بعدازچهاماه تونستم خیلی باهاش صمیمی بشم وازش یه قول چندروزه گرفتم فکرکتم40یا50روز!!قرارگذاشتیم کوچکترین حرف بدی نزنیم وبهم فحش ندیم.بخش گفتم اگه اینجوری بشه یه چیزخوب پیشم داری!!باورت میشه کسی کع فحش دادن واسش عادت شده بود توی این مدت کوچکترین حرفبدی نزد...
    ماهک جان فکرکردم اگه اززبون خودم بگنوم بهترباشه تابخوام نصیحت کنم و....اینجوری باورشراحتتره

    بازهم میام وواست مینویسم...تلاشت روشروع کن...مطالعه کن...مهارتهای ارتباطی رویادبگیر...بایدبدونی باشوهرت چطوررفتارکنی...نگران نباش یه مدت دیگه اوضاع خیلی بهترمیشه
    موفق باشی

    - - - Updated - - -

    راستی بقیه تاپیکهام هست میتونی سرچ کنی بخونی
    عمر که بی عشق رفت

    هیچ حسابش مگیر...

  2. کاربر روبرو از پست مفید paiize تشکرکرده است .

    مهربونی... (سه شنبه 21 مرداد 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:09 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.