با سلام خدمت دوست عزیز، خانم دنیای وارونه گرامی ،
به جا می اورید؟
به جا بیاورید.
اری ، ان زمان که در برهه ای بحرانی از شرایط خانگی به سر می بردم، ان زمان که بی پناه ، به تالار پناه اوردم، ان زمان که با حجمه ای از حملات از سوی گروهی پیشکسوت ساده لوح (بسیار جلوی خودم رو گرفتم تا به این صفت!، قناعت کنم) بر پسرکی حق جو، مواجه شدم، حمایت و دلگرمیه شما و چندی دوست دگر بود که بنده را از ان مهلکه ، سالم به در اورد.
اندک ارامش اکنونم را به امثال شما ، مدیونم .
پس از مدتی ، خواندن تاپیک های تهی از محتوا، نام کاربریه شما، انگیزه نوشتن را علی رغم تصمیمات بنیادین بنده و نگاه اخرینم به تالار و تالاریان ! ، و حس جبران لطف شما، هر چند کوچک و در حد توان را ، در ذهنم موج انداخت.
دوست عزیزم،
بنده تاپیک پیشین شما را نیز مطالعه نمودم اما تصویر مثبتی برداشت نکردم.
در عین حال ، پاسخ جناب توجیه ، بسیار نزدیک تر بود از نظر بنده به مساله شما.
اگر قابل دانستید پاسخ چند سوال زیر ، در راهنمایی گرفتن از دوستان ! ، می تواند یاری رسان باشد.
1- چنین بی هوا ، گذاشتن و رفتن، ایا توجیه مناسب و کافی را در پی داشته؟ ایا احساسات و زندگی شخصی که به خود وابسته کرده ای، ارزش یک مکالمه کوتاه چند دقیقه ای در حد توضیح دلیل را نداشته؟ این مشکل چه بوده که خوانواده نیز بی خبر بوده اند؟ ایا واقعا بی خبر بوده اند یا توجیهی برای ارام کردن شما؟ ایا فردا، در مشکلات دیگر، دوباره تصمیم به خود رایی ، نخواهند گرفت؟ سهم شما، خوانواده شان و دیگران ، نگران نسبت به ایشان، چیست؟
توصیفات شما از شخصیت ایشان و خوانواده ایشون، ان چنان سازگار با چنین رفتاری نیست.
اگر امکان دارد، مایلم بدانم چه مشکلی بوده این چنین فضایی؟ در عین حال به عنوان تجربه برای ایندگان به بلادکفر روندگان(!) می تواند مفید واقع شود نیز.
2- ریسک تحصیلی و اپلای ، چه رابطه ای با ریسک کاری و ازدواج دارد، خدا می داند.
3- چطور و چگونه انقدر خود را خوشبخت با این فرد می بینید؟ چطور انقدر مطمئن هستید؟
ایشون اگه انقدر ایده ال نگر هستند، باید خود ، مطلع باشند تا به کمال مطلوب خویش، در اینجا کار یا پول، نرسیده اند بنای رابطه با شخصی دگر را فراهم نکنند. چطور به اینجای کار نیاندیشیده اند؟
چطور این رزومه و استعداد خوب ! (تعریف خوب چیست؟) هنوز نتوانسته حداقل هایی برای خود فراهم کند؟ هر چند بنده تماما به شرایط حاکم بر جامعه از هر دیدگاهی (در اینجا کاری)، واقف هستم. اما باز هم چطور؟
پاسخ به مساله شما، بستگیه زیادی به دیدگاه شما به این گونه روابط دوستی و اشنایی قبل از خواستگاری دارد. نگاه شما چیست؟
در خواست شما غیر منطقی نیست. می تواند به عنوان یک شرط عادی نیز مطرح شود. شرط خواستگاری. پایه ای ترین مباحث قابل طرح در مساله ازدواج.
اگر توجیه مشکل قبلی ، مبسوط و معقول بوده(ببخشید، هر چند فکر میکنم شما را پیچانده باشند) ، اگر نمی توانید از شرطی که بسیار اولیه و از جمله حقوق طبیعیه شما هستند، کنار بیایید، پیشنهاد شخصیه بنده این است که تنور احساساتتان را با ابی سرد خاموش و با پاسخی منفی تکلیف دو طرف را در شرایطی سالم ، به پایان برسانید.
فکر میکنم ایشان ، هنوز ! 32! ان استقلال شخصیتی لازم را کسب نکرده باشند یا در شرایط مناسبی نیستند تا تصمیمات اساسی بگیرند.
ادامه رابطه شما، ضمن داغ کردن تنور احساسات شما، ضمن نبود تضمین اینده ان هم در این جامعه، در عین حال افزایش ریسک بازگشت شما به ناراحتی حاصل از شکست با عمقی بیشتر، تصمیم اسانی نیست.
در عین حال، شخصا علامت های سوال بسیاری در ذهن دارم نسبت به طرف مقابل شما، که تنها با توضیحات تکمیلی و هدفمند شما می توان از این ابهام بیرون امد و پیشنهادی صائب داشت.
نهایتا ، صمیمانه و قلبا ، برایتان شادکامی و انتخابی موفق رو ارزومندم دوست گرامی.
موفق و موید








علاقه مندی ها (Bookmarks)