سلام ترمه بانوی عزیز
تاپبکت رو خوندم عزیزم. انگار داشتی زندگی من رو توضیح می دادی! من هم دقیقا همین مشکلات رو داشتم توی دوران عقدم. البته 1 ساله که رفتیم زیر یه سقف. همسر من هم قرار بود بیاد تهران، اما بعد از یه مدت که گذشت زد زیر همه چیز و گفت من هرجایی کارم باشه میرم زندگی میکنم،درصورتی که بعدها فهمیدم حتی جایی که نیم ساعت با شهرخودشون فاصله داشته باشه نمیره وفقط میخواد تا آخر عمر کنار خانوادش زندگی کنه، و از اولش هم اصلا قصد نداشت بیاد تهران و فقط برای بدست آوردن من این قولها و خیلی قولهای دیگه رو داد. هم خودش و هم خانواده ش به حرفاشون عمل نکردند. وابستگی خیلی شدیدی به خانواده ش داره، طوری که توی دوران نامزدیمون اگه دوروز میومد پیش من می موند، خانواده ش کلی گریه می کردند به خاطر دوریش،
آخرشم من به خاطر اینکه طلاق نگیرم و زندگیم رو حفظ کنم قبول کردم ورفتم توی اون شهرکوچیک که هیچوقت قرار نبود برم، زندگی کردم.
ببین دوست خوبم،من نه بهت میگم این شرایط رو بپذیر و نه میگم جدا شو، این خودتی که باید همه جوانب رو بسنجی و ببینی میتونی با این شرایط کنار بیای یا نه؟ شاید همسر شما ویژگی های مثبت زیاد دیگه ای هم داشته باشه که شما نخوای به هیچ وجه ازش جدا بشی، اما عاقلانه فکر کن، اگر فکر می کنی به هیچ وجه نمیتونی اونجا زندگی کنی یه تصمیم جدی واسه زندگیت بگیر. من امیدوارم که مشکلاتتون با صحبت کردن و محبتی که بینتون هست برطرف بشه، اما اگر نشد و واقعا فکر کردی که نمیتونید باهم خوشبخت باشید، از جدایی هم نترس، هنوز که ازدواج نکردید و زیر یه سقف نرفتید.
راستش من از اولش میدونستم زندگی کردن توی شهرهمسرم،هم به دلیل وابستگی زیادش به خانواده ش و هم مشکلات دیگه ای که داشتم برام خیلی سخت میشه، اما فقط به خاطر اینکه ازش جدا نشم به خودم امید می دادم که میرم و اونجا زندگی میکنم و همسرم به مرور بهتر میشه، اما بدترم شد. و الان بعد از اینهمه مدت دارم به جدایی فکر میکنم.
میخوام بگم که قبل از اینکه برید زیر یه سقف درمورد مشکلاتتون تصمیم اساسی بگیرید.
و بنظرم حتما هردوتون باهم برید پیش مشاور. حتی اگه ایشون هم نیومد خودت تنهایی برو.
امیدوارم هرچی که به صلاحته برات پیش بیاد عزیزم.
موفق باشی![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)