سلام بچه ها
طاعاتتون قبول باشه
بچه ها من واقعا موندم دیگه شنبه خانواده همسرم رو برا افطار دعوت کردم خونمون
اومدن
دلمه سالاد اولویه و سوپ و فرنی درست کرده بودم
خلاصه افطار کردنی پدرشوهرم هیچی نخورد نون و پنیر یه فرنی همین
به بقیه چیزا لب نزد من و همسرم گفتیم چرا چیزی نمی خورری گفت ماه رمضون نمی تونم چیزی بخورم ((درحالیکه چندبار افطاری رفتیم خوب خورده ))
اینو بدونین پدرشوهرم اداهایی داره مثلا خودشو وسواس نشون میده
چندبارم خونه خودشون شده غذا درست کردم مثل فلافل چون دیده دارم با دستم کار میکنم نخورده گفته دوست ندارم
درحالیکه بعد مدتی دخترش درست کرده و با اشتها خورده
خلاصه دیشب دوباره رتیم خونشون حسابی داشت سوپ میخورد خیلی عصبی شدم جوری که بدنم می لرزید بعد همسرم به مامانش گفت بابا امروز سوپ میخوره دستپخت حاج خانومشو میخوره
بعد گفت دیشب میگف چیزی نمی تونم بخورم
مامانش گفت نه نمی خوره بعد من نتونستم خودم رو نگهدارم گفتم نه اون بخاطر این که دستپخت من بود نخورد بعد مادرشوهرم گفت نه بخدا چیزی نمی خوره
از اون ور خواهر شوهرم گفت نه دیدی که اون رو آشم نخورد گفتم اون روزم بخاطر اینکه از اش من نخوره اونم نخورد
آخه از قضا اون روزیکه مادرشوهرم آش درست کرده بود منم اش اماده کرده بودم بردم یه کاسه پایین
مادرشوهرم افطاری رفته بود
بقیه بودن اما هیچ کدوم حتی ذره ای از اش من نخوردن خیلی ناراحت شدم
خودم و همسرم خوردیم
بعد به همسرم گفتم خیلی دوس داشتم از اش منم بخورن اما نخوردن گفت مامان می خوره اصلا انگاری ایشونم نخورده بودن
تصمیم داشتم بپرسم از مادرشوهرم که خورده یا نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بچه الان چیکار باید بکنم با این همه حرکات ناپسند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در موردش حرفی بزنم یا نه ؟؟؟؟؟؟؟
چیکار کنم ؟؟؟؟؟









علاقه مندی ها (Bookmarks)