سلام دوستان.ببخشید دیر اومدم مریض شدم افتادم توخونه الان که اینجام هنوز بهبودی کاملو ندارم اما اینجا که اومدم دلم گرفته بود بخدا حالم خوب نیست.همه ارزوهایی که داشتم ودارم بهشون نمیرسم.چرا؟من چه گناهی کردم خدا؟شاید بخاطر اینه که زیادی خوب بودم.الان هرک که خودخواه باشه ،بد باشه زندگیشو برده،باید الان خواب باشم ولی خوابم نمیبره صورتم خیس شده انقد گریه کردم .اومدم اینجا دلم گرم شد ، پیش همدردای خودم.تودنیای واقعی کسی نیست که همدرد باشه ،فقط درداتو بیشترمیکنن.بااینکه پستم موضوعش جذاب نیست ، واسه خیلیا مهم نیست که من چمه اما همین شما دوستایی که نظر دادین یه دنیا ممنونم.

سلام فرزانه جان من 21 سالمه هرکی منو میبینه میگه بیشتر از سنت نشون میدی .میدونی که یکی از فاکتورهای اعتماد به نفس خانوما زیبایشونه.من دارم زیباییمو ازدست میدم.موهام ریزش پیدا کرده،پوستم داره داغون میشه انقد دارم غصهمیخورم .چشام هرروز ضعیف تر میشه بخاطر گریهایی که میکنم.اعتماد به نفسم صفر شده .دوستان اینجا پیشنهاد کردن برو مطالب افزایش اعتماد به نفسو بخون من خوندم مطالبو.بیشتر از 10 تا کتاب افزایش اعتماد به نفس خوندم.اما کو نتیجه؟همه چی با مطالعه درست نمیشه.باید عمل هم بکنم ولی وقتی ذهنت درگیره قدرت این عمل کردنا میاد پایین.

سلام اقا فرشاد .میدونی یکی از امتیازهای مثبت شما نسبت به من چیه؟اینکه تک فرزندی.اینکه برادر نداری که همش ناراحتت کنه خانومش توروناراحت کنه، میدونه ناراحت شدی حتی بخودش اجازه نمیده بیاد بگه ابجی چرا ازم ناراحتی ؟ باور کن من همه کار واسش انجام دادم همه کار ازخودم زدم،بخاطر اون حتی درسامو کم برداشتم دوترم عقب افتادم.همه کارا رو انجام دادم که پس فردا پشیمون نشم که چرا انجم ندادم واسش .اما الانم نمیدونه گه من هرشب دارم بخاطر کارای اونا گریه میکنم .الانم گریهام همینجوری میاد صفحرو خوب نمیتونم ببینم.واقعا این اشکای من زندگیشونو میسازه؟ هیچ وقت واسم برادری نکرده هیچ وقت، برادری به چهارتا صفحه توی دبیرستان درس توضیح دادنه؟که همش منتشم میزاره سرم.دلم میخواد برم بکشم کنار بگم این حق منه؟منی که خواهرتم؟زنداداشمو بکشم کنار بگم من چه بدی بهت کردم ؟من همه کار واست توتوان خودم انجام دادم،چرا اذیتم میکنی؟ازازار دادن من خوشت میاد؟کاراتو واسم توضیح بده.اما نرفتم ،نمیرم،میترسممن باعث بشم زندگیشون بهم بخوره . ادم وقتی دورش خواهر برادر زیاد باشه دلیل براین نیست که حالش خوبه.عاشقشن .باهمبیرون میرن .هواشو دارن.من دوست داشتم تک فرزند بودم برعکس شما.اما درمورد پدر مادرتتوی صفحت گفتی که درکت نمیکنن هرچقدم اونجوری که دلمون بخواد نیستنولی پدرته مادرته گوشتتو بخورن استخونتو دو ر نمیدازن.واسه مامانت گل بخر .قربون صدقش برو.مادرته دلش باهات راه میاد اونم بهت محبت میکنه درکت میکنه .من الان که زنده ام فقط بخاطر پدرمادرمه چون میدونم بلایی سرخودم بیارم دق میکنن ، دوست خوبم پدرمادرت بخدا دوست دارن بیشتر از اونچه فکرشو بکنی بهشون محبت کن اونا هم بهت محبت میکنن

سلام اقا امید.شما فکر میکنین اینکارو انجام ندادم؟کلی کتاب خوندم درمورد همه مشکلاتی که داشتم اما چه فایده وقتی کاربردی نیستن.درسته یک روش تثبیت شدست که ادم با گذشتش راحتر میتونه کنار بیاداما مشکله منو حل نکرده.مرسی که پیشنهاددادین