بله با هرکی صحبت کردم در مورد رفتارهاش گفت بیماره.
اوایل که کبودم میکرد میگفت از عشق زیاده یا بهانه میاورد که چون خواهر نداشتم نمیدونم چجوری با یه دختر رفتار کنم.
ولی کم کم توقعات دیگه ایی از من داشت و رفتارهای جدیدی ازش میدیدم.که اصلا هم پشیمون نمیشد.حتی توهین میکرد و بهم میگفت گاو ماده.من زیادی مظلوم بودم گ فقط بغض میکردم.
مادرشون انگار وقتی اینا بچه بودن ماهی یکبار بلند بلند داد میزده و به بچه های نمیرسیده.که این تا چندروز طول میکشیده.
از اولم خود مادرشوهرم اعتراف میکنه که بچه داری بهش معلوم نشده چون یا بچه هاش خونه مادرشوهرش بودن یا مادرش.
خب از اونطرفم مردی که دوتا زن بگیره تو فامیلشون زیاد بودن و حرفای جنسی هم راحت تو فامیلشون زده میشه حتی شوهره من تو خونشون راحن در مورد اندام زن حرف میزنه یا مادرش من جرات نمیکردم وقتی عادت بودم برم خونشون یا نمیزاشتم بفهمه چون میفهمید برادرشوهرمم و شوهرشم میفهمیدن.
خب خاله شوهرمم که شوهرش رفت زن دوم گرفت.
یا مادرش اهل جادو کردنه.
خب این چیزایی که من تا به حال شنبدم ازشون.
مثلا مادرشوهرم بابت رفتار شوهر خودش بهم میگفت زن باید بسازه و بسوزه.بخت بخته اوله.اگر مرد نازا بود زن باید بمونه ولی اگر زن نازا بود باید خوده زنه از زندگیه مرده بره.
یا میگن زنه بده بوده اگر زنه خوش اخلاق میبود مرده نمیرفت زن دوم بگیره.
خب خانواده مادرشوهرم و خودشم قرص افسردگی میخورن.
تربیت مادر و پدر خیلی مهمه چون همسر من که تو خیابون رشد نکرده تو کانون خانوادش بزذگ شده.وقتی مدام پدرشوهرم به مادرشوهرم میگه میرم زن دوم میگیرم.یا میگه اگه بچه نداشتیم طلاقت میدادم.
یا مادرشوهرم توسری خوره.از صبح تا شب خونه رو تمیز میکنه و یه تشکر از دهن هیچکدومشون در نمیاد.وقتی ابراز علاقه بهم نمیکنن.ولی راحت توهین میکنن.
مسلما شوهره من به زن به عنوان یه کالا فقط واسه رابطه نگاه میکنه زنی که بابد بدون هزینه زیبا باشه.
حتی من پوستم سفیده و بورم بهم میگفت سبزه ایی مدام تحقیرم میکرد بهم تهمت زد که دختر نیستم چون حق کار و تحصیل داشتم داشت برنامه ریزی میکردم که پس فردا بگه بهت اعتماد ندارم حق بیرون رفتن از خونه رو نداری.
من اینو حتی تو نوشته هام نگفتم.که دوسه بار شده از درخونشون میخواستم برم بیرون کسی تو کوچشون بوده سر ظهر به من گفته تو برو من میام.یا گفته من میرم سوار ماشین میشم تو عقب بشین.میگم چرا?میگه مردم که نمیدونن ما زن و شوهریم.
یا چندبار رفتم قم شب بوده صبح بوده میدون 72تن اگر بشناسید.نیومده کلی لات مزاحمم شدن.و چقدر ترسیدم.
ما امسال رفتیم مشهد دوتایی اونم هی میگفت کاشکی خانواده ها بودن.قرار بوده ساعت 12اتاقو تحویل بدیم قرار بوده بریم حمام 45 دقیقه وقت داشتیم گفته میرم زود میامّ.45 دقیقه تو حمام بوده صاحب اونجا هی اومده در زده که خالی کنید اتاقو هرچی شوهرمو با استرس صدا میزدم هی میگفت میام میام.
اومده بیرون فکر کرده با یه معذرت خواهی حل میشه.
همیشه همینجوره هرکاری میکنه فکر میکنه با یه معذرت خواهی حل میشه حالا من یه بار وقت مشاوره گرفتم به خاطر حل مشکل خودمون گوشیمم تو اتاق سایلنت بوده به خاطر نیم ساعت هرچی معذرت میخواستم یه ذره هم انعطاف نشون نداد.









علاقه مندی ها (Bookmarks)