ما ایرانیا با معضلی به اسم جبر جغرافیایی روبرو هستیم. و از اون بدتر ما دهه شصتیها در کنار جبر جغرافیایی با معضل بدتری به اسم جبر زمانی هم مواجهیم. این دهه 60 که میگم حالا میتونه اواخر دهه 50 و اوایل دهه 70 هم شامل بشه. نسل قبل از ما مثل آب خوردن ازدواج میکردن. نسل بعد از ما هم که کلا از هفت دولت آزادن. مورد داشتیم بچه متولد 81 با دوست دخترش رفته بودن تو آلاچیق مجتمعشون! انقدر سر و صدا کردن یکی از همسایه ها اومده بیرون دعواشون کرده بعد فرداش مامان پسره رفته سراغ همسایه هه که تو چیکاره ای گیر دادی بهشون روحیه ی پسرم خراب شده دیگه نمیتونه با دوست دخترش رابطه برقرار کنه!
با همچین گودزیلاهایی طرف هستیم!
خانم پو واقعیت اینه که ما سوختیم. جماعتی هستیم که نه شرایط سهل و ساده ی نسل قبل برای ازدواج رو داشتیم و نه راحتی و بی خیالی نسل جدید تو روابط. البته نمیخوام بگم که جمیعا همگیمون پاک و فرشته ایم. بیشترین جمعیت مجرد رو داریم و بالطبع بیشترین آمار روابط نامشروع و خارج از ازدواج رو. ولی این وسط هیچ وقت هیچی از زندگی نفهمیدیم. چه اونایی که رفتن سراغ روابط خارج از چارچوب و چه اونایی که مثل من و شما خواستن پاک بمونن. اینجاست که میرسیم به حرف شما که باز لااقل خوش به حال اونایی که رفتن سراغ این روابط و یه لذتی (هرچند کوتاه و گذرا) بردن.
خدا هم که قربونش برم. اگه اوضاع به وفق مرادت باشه لطف خدا بوده، اگرم نشه حکمت خدا بوده! (یعنی مسخره تر از این توجیه به عمرم ندیدم!)
خدا قدیما زورش بیشتر بود بیشتر به داد مردم می رسید. الان فقط حکمتش مونده برای توجیه بلاهایی که سرمون میاد :)
البته این وسط بودن و هستن کسایی از هم نسلامون که حالا یا با ساپورت خانواده ها یا یه تعداد خیلی کم با تلاش خودشون تونستن از این وضعیت در بیان ولی صحبتم در مورد اکثریته.
نصیحت نمیکنم چون نمیخوام و نمی تونم که چیزی بگم چون خودم تو شرایطی مشابه شما هستم. چند وقت پیش به خودم گفتم بسه بابا مگه چقدر زنده م، برم دنبال یه رابطه. بعد موندم اصلا چیکار باید بکنم!
دیگه خودمم واقعا امیدی به آینده ندارم. فقط خواستم بدونین که تنها نیستین.









علاقه مندی ها (Bookmarks)