Mvazعزیز تشکر از راهنماییتون

من از ابتدا برای طلاق نرفتم جلو ایشون خودش حرفشو زد.یکسال پیش هم حرفشو زد و من اون موقع خیلی گریه کردم که چرا انقد بی معرفتی بعد اینهمه سال حرف دلتو زدی و بعد اومد گفت سر ناراحتی یه چیزی گفتم جدی نگیر.الانم شاید داره اینکارو می کنه منو بترسونه برای همینم از وقتی گفته منم سعی کردم محکم جوابشو بدم تا نقطه ضعفی که دادم دستش برطرف شه و فک نکنه من به گریه و التماس می افتم.منم در مقابل پیشنهادش فقط گفتم موافقم و به خواستت احترام میذارم.
پیامکی هم که توضیح دادم قبلا که موافقت کردم و گفتم باشه پیام بده.

دیروزطبق چیزی که خواهرم گفت به همسرم پیام دادم گفتم سلام می خوام شام درست کنم اگه می خوری اندازه تو هم درست کنم
همسرم جواب داد:سلام مرسی . من شام نمیخورم بذار واست از بیرون شام بخرم بخور
منم جواب دادم ممنون باشه مرسی

دیشب هم ساعت نه و نیم اومد و سلامش کردم اما اخماش توی هم بود و جواب سلامم رو داد.من براش چایی ریختم بردم بعد از ده دقیقه خورد.همیشه خیلی زود می خورد.
بعد با اینکه برا خودش نگرفته بود من براش ظرف آوردم و نیومد بخوره.براش نگه داشتم گفتم واسه صبحانه ببر بخور اما نبرده بود.ازش خیلی تشکر کردم برا شام.بعد چایی شو خورد رفت داخل اتاق.بعد یه ساعت اومد برنامه دلخواهش رو دید و دیگه همین بود و دوباره رفتارش سرد بود مثله زمان قهر.منم سمتش نرفتم و عادی برخورد کردم.
اصلا از کارش سر در نمیارم نمیدونم فازش چیه.