به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 19

Threaded View

  1. #16
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 17 دی 01 [ 01:20]
    تاریخ عضویت
    1398-4-18
    نوشته ها
    141
    امتیاز
    5,597
    سطح
    48
    Points: 5,597, Level: 48
    Level completed: 24%, Points required for next Level: 153
    Overall activity: 99.0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    413

    تشکرشده 311 در 123 پست

    Rep Power
    37
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط snow47 نمایش پست ها
    با سلام.
    تقریبا 2 سال پیش تو این سایت پستی گذاشتم با همین عنوان
    ' میل به پایان زندگی'. اگه خلاصه پست اون موقع بخوام بگم در این خلاصه میشه که من 8 ماه با دختر خانمی بودم و بعد از جدایی که پیش اومد من نتونستم فراموشش کنم. اکثر دوستان گفتند زمان همه چیز درست میکنه. افسوس که بعد نزدیک به 2 سال من همچنان فکرم درگیر این مسئله است. اون رفت پی زندگیش و زندگی من در همونجا به پایان رسید. متاسفانه این عشق لعنتی منو به مرز جنون کشوند و نمیدونم چرا هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه حال منو خوب کنه. مطمنا روزهای بد و خوبی بودند ولی در کل بزرگترین احساس زندگی من در یک کلمه است. پشیمانی. پشیمانی به خاطر دختری که از دست دادم. دختری که برای من با تمام این دنیا برابری میکنه. دختری که یه کورس ماشین تا خونشون فاصله دارم ولی نمیتونم ببینمش.هرگز فکرشو نمیکردم اینطور وابسته یک دختر بشم. نمیدونم ازش ناراحت باشم یا نه یا اصلا میتونم ازش ناراحت باشم. وقتی یکیو بیش از زندگی خودت دوست داشته باشی ایا میتونی ازش ناراحت باشی. تو رابطه که بودیم یکبار اشکشو دیدم و دوسال من برای اشکش اشک ریختم ولی اون حال بد منو دید ولی رحم نکرد. من اشتباه کردم ولی ایا جزاء من این دوسال سختی و درد رنج بود و ایا پایانی وجود دارد و آرامشی که من فقط در مرگ میبینم.
    سلام اسنوی گرامی
    نوشته ت رو خوندم احساس کردم که منو تو شبیه همین هستیم در بخشهایی. من معمولا در تاپیکهای دیگه چیزی نمینویسم ولی نمیدونم چرا دوست داشتم برات بنویسم و حتی نمیدونم چی برات بنویسم. خلاصه کنم حرفم رو، عشق واقعی سراغ هر کسی نمیاد، همه ی کسایی که عاشق شدن و شکست خورردن دپرس شدن، بی حوصله شدن و ... کلی مشاوره گرفتن و و و...
    اما خب ایا به این معنی هست که کسی که عاشق شد همه ی زندگیش رو نابود کنه؟ چنین کسی واقعا عاشق نیست، باید بزاری طرف آزاد باشه حتی اگه تو رو نخواد بزاری بره و تو باید با این رفتنش بزرگتر بشی، بزاری و بتونی ببینی که با دیگران خندون و خوشحاله اما تو هنوز دوستش داری و دوست نداری اینو ازش بگیری...
    باید درون و روحیه ت رو بالا ببری جوری که از یه افق بلندتر به همه چی نگاه کنی
    باید بری بالای کوه های سختی و از اون بالا منظره ای سختی های که از توش اومدی بالا رو ببینی... اونوقع حس منو درک میکنی
    به یه جایی میرسی که دوستش داری ولی این دوست داشتنت مثل قبل نیست شایدم حتی درست فکر کنی ببینی نمیخوای دیگه اون کنارت باشه
    و هزازان چیز دیگه که توی کلمات نمیاد بهت بگم. اینهایی که میگم تجربه های شخصی خودمه شایدم به نظرت بی ربط بیاد ولی گفتم بگم شاید یه نفر دیگه بعدها خوند درک کنه حرفهای منو.
    دیگه روده درازی هم نکنم و نکته ی آخر
    جز خدا همه ی چیزهای دیگه موقتی و رفتنی هستند، به هیچ چیزی در این دنیا دل نبند و البته رو گردانم ازشون نباش.
    ویرایش توسط زونیام : چهارشنبه 31 اردیبهشت 99 در ساعت 15:09

  2. کاربر روبرو از پست مفید زونیام تشکرکرده است .

    سحر بهاری (چهارشنبه 31 اردیبهشت 99)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 12:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.