نقل قول نوشته اصلی توسط fahime2012
سلام
من نگرانی شما را درک می کنم. کار، کار مشکلی است ولی با توکل بر خدا می شود آرام آرام حل و فصلش کرد. بهترین فرد برای نزدیک شدن به خواهرتان مادرتونه ولی در گام اول اصلا نباید بویی ببرد که خانواده از این موضوع با خبر هستند یا شما متوجه موضوع شدید یا وبلاگش را می خونید. چون در این صورت شاید دیگر از این رابطه برنگردد. شما گفتید که داستان های الکی در مورد چت و ... در رفتار ایشان تاثیر داشته پس حس همزادپنداری خواهرتون بالاست بنابراین یک داستان پخته و سنجیده که از طرف مادرتون و به صورت غیر مستقیم بهش منتقل بشه میتونه خیلی کارساز باشه. وبلاگ یکی از بهترین راههای برقرای ارتباط با ایشون هست.شما با اسم های مستعار (دختر) وارد وبلاگش بشید و کامنت بگذارید. نه تعداد زیاد که مشکوک باشه.توی پستی که نوشته هنوز هم نمی تونم اعتماد کنم یک کامنت بگذارید با این مضمون که اینگونه افراد اصلا قابل اعتماد نیستند. یا چند خط از زبان یک دختر که گفته آخرش بدبخت شدم و آبروم رفت و .... . اینگونه که شما گفتید این فرد(پسره) آدم خطرناکی است و باید خیلی مراقب خواهرتون باشید که خدای ناکرده اتفاق بدی نیفته. سعی کنید زمینه مذهبی خانه را به طور غیر ملموس تقویت کنید.مثلا یک مسافرت دو سه روزه مشهد. یا .... (طوریکه اصلا جلب نظر نکند)
خواهرتون چقدر مذهبیه؟ نماز می خواند یا نه؟ بقیه خانواده چطور؟ خواهرتون خواستگار داشته یا نه؟ و اگر داشته عکس العملش در مواجهه با این موضوع چی بوده؟ پوشش خواهرتان بیرون از منزل دقیقا چطوریه؟ دانشگاه چطور؟ چقدر بیرون از منزل هست و تا کی؟ خواهرتان با ماشین شخصی بیرون می رود یا پیاده؟وبلاگ خواهرتان چند نفر بازدید کننده دارد؟چقدر کامنت می گذارند؟

در هر صورت شما سوالات را پاسخ بدهید و فکر می کنم بهترین راه روش غیر مستقیم و بدون دخالت شما و برادرتان است طوریکه اصلا حریم ها از بین نرود و پرده ها دریده نشود.بگذارید فکر کند که خانواده هیچ چیز از این رابطه نمی داند (آبرویش نرفته به خصوص پیش برادرانش) و اگر این رابطه را کنار بگذارد همه چیز مثل روز اول خواهد بود.
پیشنهاد می کنم مادرتان با یک مشاور خبره هم در این زمینه صحبت کنند تا به نتیجه بهتری برسید.
به خدا توکل کنید و وطیفه تان را انجام دهید نتیجه همیشه دست خداست
ما هممون از لحاظ مذهبی در یک سطحیم. پوشش هممون معمولیه. نه خیلی با حجاب نه جلف و ... . نماز هم میخونه. ولی خب نه خیلی مرتب. و حتی من فکر میکنم در مواقعی که باهم دعواشون میشد بیشتر دلش میخواست نماز بخونه!

برای دانشگاهش بیرون میره.
و گاهی با دوستاش مهمونی های خونگی هم دارن.
ورزش میکنه و توی شنا و والیبال حرفه ایه. کلا از این نظرها مشکلی نداره! و کسی هم جلوش رو نمیگیره. گرچه هر خونه ای یک سری قانون نا نوشته داره.

من گفتم ما زیاد اینطوری نیستیم. در واقع خواهر من خیلی رفیق باز و دهن بینه درم ورد دوست هاش. و از بچگی هم همینطور بود. نگفتم به خواهرم اجازه ی کاری داده نشده.

این که من براش کامنت بذارم خیلی تابلو میشه به نظرم و میفهمه چون بازدید کننده هاش فقط سه چهار نفر ثابت هستن. در واقع توی وبلاگش خیلی فعال نیست فقط خاطراتشو مینویسه.

اگر با این روش ها که مادرم براش داستان بگه و ... میخواست متوجه بشه که هیچوقت این کار رو نمیکرد. چون کم این کارو نکرده.
چون ما همیشه خیلی دوستانه در مورد این مسائل با هم و با خونواده حرف میزدیم.
در واقع من هرگز فکر نمیکردم خواهرم جور دیگه ای فکر کنه.
با وجودی که خب همه ی انسان ها کشش به جنس مخالف دارن و ... .
و من این رو بد نمیدونم ولی معتقدم هرچیزی از راه خودش.

من یک برادر دارم تا به حال هم به روی خودم نیاوردم که میدونم. فقط من و مادرم میدونیم.
در ضمن از اون خونواده های سنتی متعصب نیستیم فقط دلم نمیخواد خواهرم کار اشتباه کنه.

خیر تا به حال خواستگارن نداشته.
البته اینم بگم یک بار دو سال پیش به مادرم گفته بود که همین پسری که الان باهاش دوسته ازش خواسته با هم باشن البته برای ازدواج و مادرم هم باهاش صحبت کرده بود و قانع شده بود البته ظاهرا! که من این موضوع رو البته تازه فهمیدم.

به هر حال ممنون. ولی این راه ها که گفتید کارساز نیست. اینو میدونم.


شما میزان رفت و آمد خانوادگیتون (مهمونی و ...) چقدره؟ چند بار در ماه؟ و همچنین اینکه یک دختر در فامیل شما چقدر با آقایون در مهمونی ها همکلام میشه و از این طریق میتونه با دنیای مردانه و همچنین رفتارها و تفاوت ها آشنا شه؟
چه راههایی در خانوادتون وجود داره برای جواب این سوال ها؟
عجب. ما توی یک شهر دیگه هستیم و تمام فامیل هامون توی شهر دیگه. بنابراین قطعا اونقدری رفت و آمد نداریم. اما ماهی یک بار میریم اونجا و چند روزی با فامیلهامون هستیم.
و ارتباط فامیلیمون بر خلاف خیلی ها خوبه و صمیمی.
ارتباطات خود خواهرم کم نیست. با دوستاش میره میاد.
توی فامیل هم از نظر ارتباط با پسرها مشکلی نداریم.
ولی نه اینکه از سر و کول هم بالا بریم.

اگر مخالفت نمیکرد و میگفت قبول داره چه عکس العملی داشتید؟ سعی نداشتید قانعش کنید که اشتباهه؟؟
وقتی من میدونم طرفم به هر طریقی میخواد منو قانع کنه که اشتباهه، مگه دیوانم بیام بگم اشتباه نیست و برا خودم جنگ اعصاب راه بندازم؟
قرار نیست آدم هر حرفی رو میزنه انتظار موافقت و تشویق داشته باشه.
این اون جاییه که باید میگفتی "
پدر و مادر من هرگز در مورد حتی بزرگترین اشتباهات ما باهامون بد رفتار نکردن. ولی همیشه راه رو نشونمون دادن. و هرگز بعدها سرزنشمون نکردن.
این نگفتن ها هم فقط دیلی بر این میشه که آدم ها نمیتونن از رفتاری که میکنن دفاع کنن و بقیه رو قانع کنن. که اگر بتونه لااقل توی خونواده ی من همه پیرو منطق هستن نه تعصب.


خیلی ببخشید؛ شما خودتون خوشتون میاد کسی بدون آگاهی شما، در زندگی خصوصیتون سرک بکشه؟؟
نثر صریح قرآنه که میگه "و لا تجسسوا"
من نمیدونم اگر پس فردا اسرار زندگی خودتون پیش کسی دیگه بر ملا شه چه حس و حالی پیدا میکنید! ولی به هر جهت کار شما بسیااااااااااارررررررررر اشتباه بوده.
شما خیلی نگرانید؟ سعی کنید واقعا بهش نزدیک شید که خودش بیاد براتون تعریف کنه.
این کار براتون هزینه بر و پر زحمت هست، اونوقت میرید سرک میکشید؟؟!!!
امیدوارم هیچ وقت نفهمه، وگرنه تاآخر عمر حلالتون نمیکنه و دلش باهاتون صاف نمیشه.
نثر صریح قرآن چیزای دیگه ای هم میگه که از حرفاتون مشخصه کاملا بی اطلاعید ازشون.
خوشبختانه من هیچ اسراری ندارم از این دست. اشتباه یا غلط بودنش رو هم بذارید هر وقت توی موقعیت من بودید در موردش نظر صادر کنید. خواهر من یک دختر بسیار ساده است. که خیلی به حرف دوستاش گوش میده و از بچگی هم اینطور بوده. تا حالا از 15 سالگیش عاشق ده نفر شده. گرچه من هیچوقت به روی خودم نیاوردم که میدونم. ولی از رفتارش میفهمم. و هرکدوم هم دوامش کم بوده. و اینا برای من نگران کنندست.
به هر حال هرکس یک شخصیتی داره. و من نمیتونم بگم خودت رو عوض کن. ولی میتونم مراقبش باشم و این تنها کاریه که میتونم انجام بدم تا یک موقع راهی رو اشتباه نره.
و اینها واسه تفریح من نیست. که من خیلی راحت ترم اهمیت ندم. اما آینده یخ واهرم برام ازه مه چیز مهمتره. در ضمن من نرفتم متن چت هاش رو بخونم.
فکر کنم قرآن خیلی آیه ها داره که از قضاوت منع کرده نه!؟
پس شما که نمیدونیم ن نزدیکم بهش یا نه حق نداری این حرفو بزنی.


زندگی هر کسی به خودش مربوطه! من واقعا درک نمیکنم آخه به شما چه؟
روحیش، فکرش، سبک زندگیش همه چیزش با شما متفاوته، بعد شما اصرار دارین به راهی بکشونیدش که شما فکر میکنید درسته.
شما که اینقدر مصری زندگی هرکس به خودش مربوطه به چه حقی اینجا هرچی دلت خواسته گفتی!؟
در حالی که حتی منو نمیشناسی، اونوقت نمیدونم چطور انتظار داری در مورد خواهرم حتی نگران هم نباشم! ببینم اگر فردا بیام بنویسم از خواهرم سوء استفاده جنسی شده آبروش رفته و الخ... و کلی اسیب جسمی و روحی دیده (مثلا) بازم همینو میگی!؟
یا سرزنش میکنی که چرا حواستون بهش نبوده؟! آدم هایی مثل شما روشنفکر نماهایی هستن که هیچوقت نمیفهمن معنی صلاح و ترجیح چیه توی زندگی.
به علاوه کسی نخواسته مجبورش کنه کاری رو بکنه یا نه. من فقط پرسیدم این قضیه مستقیما از طرف مادرم باهاش مطرح بشه یا نه، و اگر اره چطور باشه. برای اینکه به هر حال اون چیزایی که باید رو بهش گوشزد کنه و قطعا هیچکس نمیتونه جلوی کسی رو بگیره.


نمیگم کار اون درسته
اما اگر دلش میخواد تجربه کنه، خوب باید بکنه و هزینش رو هم بده. چه بسا بعد از این تجربه تبدیل به انسانی بشه بسیاااااااارر پخته تر از شما. تبدیل به کسی بشه که دنیای مردها رو بهتر از شما میشناسه و در زندگیش موفق تر عمل کنه...
عجب. نسخه ی خیلی خوبی ارائه داید برای اشنا شدن با دنیای مردها!!!
ولش کنیم تا دیروز صیغه کرده، پس فردا کار دیگه ای بکنه... واقعا متاسفم برای این نگاه سطحیتون. برای هر شناخت و آگاهی راه های مطمئن تری هم هست. نه اینکه چون میخوایی دره رو بشناسی خودتو بندازی توش! و چه بسا بعد از این تجربه خیلی چیزاشو از دست بده. که من اینو نمیخوام.

نقل قول نوشته اصلی توسط آوین
الان سه ماهه میدونم به مادرم هم گفتم.
من واقعا نمیدونم اگر این اتفاق برای زندگی خودتون میافتاد، راضی بودید که زندگیتون شخصیتون نقل مجلس دو نفر دیگه باشه و بین اونا پخش شه و برات نقشه بکشن و ...
جنابعالی یه جور حرف میزنی انگار نقشه ی آبروریزی یا قتلشو کشیدیم. همه ی حرف و کمک خواستن من اینجا برای این بود که کمترین لطمه ی ممکن به روحیاتش بخوره. و فکر میکنم اگه تا آخر عمرش منو نبخشه یا باهام حرف نزنه یا بهش بربخوره... برای من خیلی قابل تحمل تره تا اینکه یه کار اشتباه بکنه زندگیش تباه بشه. چون میدونم خیلی خیلی ساده و هیجانی عمل میکنه. و هرکدوم از این ها براش پیش بیاد قطعا ضررش کمتر از رابطه با اونجور پسریه.

فقط خوردش میکنید! دیگه هم کوچکترین اعتمادی بهتون نمیکنه. نهایتش اینه دیگه حتی حرفهاش رو تو وبلاگش هم نمینویسه و تا آخر عمر یه کینه چرکین از شما به دل میگیره.
واقعا معنای زندگی خصوصی میدونید چیه؟؟؟
گاهی اوقات آدم مجبوره بین بد و بدتر انتخاب کنه.
شما میدونید معناش چیه؟!! بعید میدونم با این حرفهایی که زدید.

شاید منطق شما رو قبول نداره
تو خونه ای بزرگ شده که از همه لحاظ (روحی و تفریحی و ...) تنها بوده. جایگزینی براش درست نکردید، بعد انتظار دارید این اتفاق ها هم نیافته؟؟
یک کینه ای توی حرفهاتون هست که عجیبه!!! چیزی نگم در این مورد بهتره.
جدا!؟ شما چند بار تو خونه ی ما اومدید!؟!؟ عجب. اتفاقا اصلا این طور نیست.
من برای بار هزارم تاکید میکنم، از نظر تفریحات آزاده. و درسته ما توی این شهر تنهاییم اما مسافرت زیاد میریم و با هم زیاد تفریح میکنیم. مسئله اینجاست که خواهر من بیش از "حد" میخواد تفریح رو. و اونم هر تفریحی. نه اینکه ما کم تفریح داریم!!!
خیلی براش مسائل اخلاقی وحفظ حد و حدود مهم نیست. یعنی اگر کاملا آزاد بود برای خودش یا توی شهر دیگه درس میخوند با شناختی که ازش دارم مطمئنم به خودش لطمه میزد.

و نکته ی دیگه. آدمها سیاه و سفید نیستن. آدم ه اخاکسترین و زندگی هم به تبعش همینطوره. خیلی چیزا دست ماست و خیلی چیزا نتیجه ی کنش های مختلف محیط اطرافمون روی شخصیت ما. پس آدم نمیتونه همه ی تقصیرها رو گردن خونه و خونواده و پدر و مادر بندازه.
مخصوصا خونواده ی من که اگه خود خواهرمم بیاد قطع بدونید اینارو قبول داره حتی اون بیشتر از من. مسئله تفاوت سلیقه و نگاه ماست نه اینکه با هم بد باشیم یا جنگ کنیم یا خشک باشیم و الخ. تعجب میکنم.... فکر میکنید چرا تو یه خونواده چهار تا سه تا یا حتی دو تا بچه حتی دو قلو خیلی تفاوت ها با هم دارن!؟ خونه آزمایشگاه نیست که یه بچه تحویل بگیری اون طور که دلت میخواد تحویل جامعه بدی! خیلی چیزا دست آدم نیست.
پس دلیل تراشی نکنید که اگر خواهر من هرجوریه تقصیر من و مادر و پدرو ... الخه.

در نهایت باید بگم جواب سوالهاتون رو فقط به یک دلیلی دادم. که ایندفعه ندونسته و نشناخته واسه خودتون قضاوت نکنید و اینقدر تند نرید و از نوشته هاتون حس کردم یه روز جای خواهر من بودید.
اما... اگر روزی جای من یا ماردم قرار بگیرید بهتر خواهید فهمید.
واقعا براتون متاسفم. و توی حرفهاتون ذره ای منطق و عقلانیت ندیدم. جز ادای روشنفکری، روشنفکری های پوچ و توخالی که فقط در جهت سوء استفاده از آزادیه.
و اگر مسئولی اینجا رو میخونه امیدوارم تذکر بده به ایشون که از این به بعد بفهمن چی میگن.