دکتر هلاکویی صحبتی دارند در مورد حریم شخصی زن و شوهر، اگر گوش کنی خوبه. توی همون صحبتها می گه که اگر شوهر شما نخواد راز یا صحبت مادرش را با شما درمیون بذاره، معنیش این نیست که شما را نامحرم می دونه. چون اون راز، مال خودش نیست. مال مادرشه و کار درستی هم می کنه.
در مورد مشکل خواهرشوهرت و این که از شما خواستند که در جلسه شون نباشی، دقیقا همینه. خواهرشوهر شما حرفهایی را می تونه به برادرش بزنه که به شما نمی تونه بزنه. نمی خواد بزنه. مسایلی را از زندگیش می خواد بگه که دوست نداره شما بدونی.
خودت دوست داری مسایل خصوصی زندگیت را به خانم برادرت بگی؟ اگر اون رفت به مادرش گفت چی؟ مادرش به بعدی و ...
یادت هست شبی که در مورد شوهرت با خواهرش صحبت کرده بودی ناراحت بودی؟ می گفتی اسرار زندگیم را به خواهرشوهرم گفتم ناراحتم؟
من جای شما بودم، خوشحال می شدم که پای من از این ماجرا کنار کشیده شده. مشکلی که شما نمی تونی کاری براش بکنی و بودنت توی بطن ماجرا جز دردسر چیزی نداره.
پس نگو ناراحت شدم و چیزی نگفتم.
با خودت بگو، حوشحال شدم که وقتی نمی تونم کاری کنم، بیخود درگیر ماجرا نشدم.
در مورد ناراحتی شوهرت هم بهش حق بده. زندگی خواهرش بحرانیه. مشکل داره و هر خواهر و برادری تو این مواقع برای هم ناراحت می شن. گویا که مساله خواهر ایشون خیلی هم جدی شده. پس صبر کن و با آرامش محیط خونه، غر نزدن، کنجکاوی نکردن ... به شوهرت و خانواده اش فرصت بده این بحران را رد کنند. می تونی شوهرت که می آد خونه با یک سرگرمی یا چیزی که بهش علاقه داره فکرش را مشغول کنی تا یکی دو ساعت استراحت فکری داشته باشه. مثلا اگر فیلم دوست داره، بهش بگی بیا با هم این فیلم را ببینیم. پازل دوست داره، یک پازل بزرگ بخر و شبی یک ساعت با هم پازل درست کنید.
به این که اگر خواهرش طلاق بگیره چه خواهد شد و کجا می ره و ... فکر نکن. بجای فکرهای منفی دعا کن که زندگیش هر جور که صلاحشه براش درست بشه.
از ته دلت براش خوبی بخواه ( نه به عنوان خواهرشوهر، به عنوان زنی که تو زندگیش دچار مشکل شده ) تا برای تو هم خوبی و آرامش بیاره.











علاقه مندی ها (Bookmarks)