به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 تیر 92 [ 12:03]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    344
    سطح
    6
    Points: 344, Level: 6
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array

    Exclamation

    نقل قول نوشته اصلی توسط roozaneh نمایش پست ها
    یه چیز دیگه من هم اوایل شدت اینجور رفتارهام زیاد بود ولی حالا کمتر شده مطمئنم شما هم به مرور زمان همین طور خواهد شد این حساسیت ها اوایل زندگیها طبیعیه و به مرور کم رنگتر میشه.
    سلام دوستان امروز من هم به جمع شما پیوستم و دقیقا همین مشکلات رو دارم. و با گذشت سه سال مشکلم حل نشده ! اوایل یعنی تا کی؟چقدر دیگه صبر و تلاش کنم؟

    - - - Updated - - -



    ساحل جان کاملا درکت میکنم.چقدر نیش وکنایه زدنهای مردا شبیه همه... کاش همسر من هم فقط با مادرم مشکل داشت! برات یه مثال میزنم:(من و خانوادم تو یه محله زندگی میکنیم)چهارشنبه سوری که گذشت برادرام آتیش بازی و.. شروع نکردن تا ما بریم پیششون چند بارم با ذوق زنگ زدن که بیایید ما منتظرتونیم.. و در جواب این محبتا همسرم به من داد زد و گفت :مگه ما آدمشونیم به ما دستور میدن بیایید....با التماسای من رفتیم ولی تمام مدت با قیافه یه گوشه ایستاد و اصلا شرکت نکرد و به من هم اصلا خوش نگذشت وفقط غصه خوردم........این یه نمونه از کارای همسرم بود. اون فقط می خواد خودم باشم و خودش و نه هیچ کس!!:confused:

  2. #2
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 24 تیر 94 [ 05:14]
    تاریخ عضویت
    1391-10-04
    نوشته ها
    284
    امتیاز
    3,610
    سطح
    37
    Points: 3,610, Level: 37
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    517

    تشکرشده 294 در 168 پست

    Rep Power
    42
    Array
    نوشته اصلی توسط chatr


    ساحل جان کاملا درکت میکنم.چقدر نیش وکنایه زدنهای مردا شبیه همه... کاش همسر من هم فقط با مادرم مشکل داشت! برات یه مثال میزنم:(من و خانوادم تو یه محله زندگی میکنیم)چهارشنبه سوری که گذشت برادرام آتیش بازی و.. شروع نکردن تا ما بریم پیششون چند بارم با ذوق زنگ زدن که بیایید ما منتظرتونیم.. و در جواب این محبتا همسرم به من داد زد و گفت :مگه ما آدمشونیم به ما دستور میدن بیایید....با التماسای من رفتیم ولی تمام مدت با قیافه یه گوشه ایستاد و اصلا شرکت نکرد و به من هم اصلا خوش نگذشت وفقط غصه خوردم........این یه نمونه از کارای همسرم بود. اون فقط می خواد خودم باشم و خودش و نه هیچ کس!!:confused:
    عزیزم این رفتارها رو من و همسرم اون اوایل خیلی باهم داشتیم طوری که هرشبی بنا بود بریم خونه ی ما دعوای وحشتناک داشتیم اما نمیدونم گذشت زمان یا جبهه نگرفتنای من هرچی که بود باعث شد رفتارش خیلی بهتر بشه و الان با پیشنهاد خودش بریم خونمون

    مردا رو هیچ جوری نمیشه شناخت هرکدومشون رگ خواب خاص خودشونو دارن

    ایشالا مشکل شمام با مشاوره ها و تجربیات بچه ها حل بشه
    ویرایش توسط ساحل75 : سه شنبه 03 اردیبهشت 92 در ساعت 03:48

  3. #3
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 09 تیر 92 [ 12:03]
    تاریخ عضویت
    1392-2-02
    نوشته ها
    30
    امتیاز
    344
    سطح
    6
    Points: 344, Level: 6
    Level completed: 88%, Points required for next Level: 6
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    31 days registeredTagger Second Class250 Experience Points
    تشکرها
    3

    تشکرشده 13 در 9 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط ساحل75 نمایش پست ها
    عزیزم این رفتارها رو من و همسرم اون اوایل خیلی باهم داشتیم طوری که هرشبی بنا بود بریم خونه ی ما دعوای وحشتناک داشتیم اما نمیدونم گذشت زمان یا جبهه نگرفتنای من هرچی که بود باعث شد رفتارش خیلی بهتر بشه و الان با پیشنهاد خودش بریم خونمون

    مردا رو هیچ جوری نمیشه شناخت هرکدومشون رگ خواب خاص خودشونو دارن

    ایشالا مشکل شمام با مشاوره ها و تجربیات بچه ها حل بشه
    ساحل جان ممنونم .ولی بعد از سه سال هنوز بهتر نشده که بدتر شد! بعداز عید گفت دیگه خونه هیچ کدوم از فامیلات نمیام خونه مادرتینام هفته ای یک بار میبرمت میزارم بعد میام دنبالت و همین کارو داره میکنه دیگه نمیتونم تحمل کنم .احساس میکنم زندانی شدم.:confused: دیشب حال مامانم خیلی بد شد بهش گفتم بعد از شام یه سر برم مامانمو ببینم؟گفت پس همون یه بارت میشه ها! و نرفتم....


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 17:29 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.