Aqua جان اینکه میگی چطوری بریم مسافرت که هیچکی نفهمه به خاطر شرایطی که تا الان تو زندگیتون حاکم بوده شاید بشه اسمش رو گذاشت نگرانی بیش از اندازه خانواده شما نسبت به زندگی شما که بیش از اندازه در طی یک روز با شما در تماس بوده اند رو مطمئن باش نمیشه یکشبه تغییر داد و عوضش کرد نیاز به زمان داره همین که شما از الان تصمیم بگیرید دیگه اطلاعات زندگی و روابطتتون رو به مادرتون روزانه یا ساعتی گزارش ندهید یا اگه ایشون زنگ زدن هر سوالی ازتون در مورد زندگیتون کردن خیلی محترمانه خیلی ظریف طوری که ناراحتی پیش نیاد (البته مطمئن باش که ناراحتی پیش میاد چون مادر شما با این روش زندگی کرده) همیشه در جوابش بگید همه چیز خوبه همه با من خوبن شرایط خیلی بهتر شده حتی اگه در راهرو جاریت هم دیدی واست پشت چشم نازک کرد باز ابراز رضایت کن و بدی ها رو و دل آزاریهات رو به مادرت خواهرت نگو ناراحتی هات رو فقط به شوهرت بگو، بذار حتی اگه تو از دست برادر پژمان ناراحتی اگه از دست جاریت ناراحتی پژمان حلش کنه واست این یه نمونه از اون مسئولیت هائی که میگم بسپار به مرد زندگیت خودت رو درگیر نکن .... خلاصه اینکه سعی کن اگه روزی چند بار به مادرت زنگ میزدی روزی یکبارش کن و یواش یواش یکروز درمیونش کن بذار کمتر کسی از زندگیت سر دربیاره اگه مادرت روزی مثلا 4 بار زنگ زد دور از چشم فرزند عزیزت 3 تاش رو جواب بده (برای بچه ها بدآموزی نداشته باشیم) یواش یواش 2 تاش بعد یکیش رو هزار تا بهانه بیار اصلا یه روز تلفن خونتون رو از پریز بکشید یه روز بگید موبایلم سایلنت بود بزار یواش یواش با این روند کنار بیان شاید هم اگه خیلی رک و رو راست و مودبانه بری به مادرت بگی من و پژمان تصمیم گرفتیم خودمون زندگیمون رو هدایت کنیم مطمئن باشید به موقع از راهنمائیهاتون استفاده میکنیم این هم جواب بده ولی احتمال اینکه مادرتون جبه بگیره و یه داستان دیگه از توش در بیاد هست خودت ببین شرایط زندگیت چطوره با پژمان مشورت کن ببین کدام کار بهتره شاید روشهای دیگه ای به ذهن خودتون رسید و اون راه رو پیاده کردید ...... یواش یواش که به اینجا رسیدید یه روز صبح زود که شاید از قبل برنامه ریزی کرده باشید ولی به هیچکی نگفتید پاشید یه سفر برید سه نفری بدون اینکه به کسی بگید حتی یه سفر یه روزه بعد اگه کسی زنگ زد بهتون اون موقع بگید مثلا ما اومدیم مسافرت اگه گفتند نگفته بودی بگو یکدفعه تصمیم گرفتیم..... از زندگیت لذت ببر با دوستای بیشتری ارتباط برقرار کنین که متاهل باشن و با اونها به مسافرت برید به نظر من سفر با دوست خیلی بیشتر از خانواده خوش میگذره فقط بشرط اینکه تو حاشیه نری . خلاصه اینکه دختر جون راهی که در پیش داری صبوری میخواد چون تو چند ساله که زندگی مشترک رو میگذرونی به این منوال گذروندی و هر گونه تغییری که بخوای ایجاد کنی در زندگیت نیاز به انرژی داره و مقابل تغییر همیشه اینرسی وجود داره محکم باش دست پژمان رو محکم بگیر اون تو رو همه جوره حمایت میکنه .








علاقه مندی ها (Bookmarks)