نقل قول نوشته اصلی توسط @@@ نمایش پست ها
آقای حافظ عزیز لطفا" همون تاپیک قبلی رو ادامه دهدید و تاپیک جدید نزنید این طوری بهتر نتیجه می گیرید. کمی صبر کنید تا دوستان بیان و نظر خودشونو بگن.

تنها راهی که به ذهن من می رسه اینه که اون زمان که خانمتون آرومن باهاش صحبت کنید و متقاعدشون کنید که گذشته ها گذشته و مرورش جز ناراحتی چیزی به همراه نداره.

فکر کنم خانم شما از بچگی اینطوری بودن وبا همین شیوه بزرگ شدن برا همین کمی طول می کشه که این رفتارو کنار بذارن.
-----------------------------------
سپاس از پاسختون ... من روزهای خیلی سختی رو دارم می گذرونم، کلی مشکلات دیگه دارم که این هم بهش اضافه شده. و اقعا دیگه طاقتم طاق شده و هر چه بیشتر دارم به طلاق فکر می کنم. بخودم میگم من یه یار که بیشتر زندگی نمی کنم اونم با این فلاکت . بزار هر کدوم به راهمون بریم، شاید برای هر دو بهتر باشه. ببینید من از دستش ناراحت نیستم چون میدونم دست خودش نیست و مشکلات روانی باعثش هست. اما من چه گناهی کردم که باید بسوزم. می دونم که اهل گذشت بینهایت هم نیستم، تا الان هم نزدیک به 8 سال تحملش کردم.