سلام آقا وحید.
می تونید برای اینکه فکرتون آزادتر بشه اینجوری فکر کنید:
فکر کنید شما یک همسری دارید و اون وقت اون همسر شما یک مرد غریبه را دوست داره و اون مرد غریبه هم عاشق همسر شماست!چه حسی پیدا می کنید.چقدر این موضوع برایتان تلخ خواهد بود؟ روی همین تلخی تمرکز کنید و اجازه ندید که شیرینی صحبت های اون خانم و اون عشق کاذب در ذهنتون مرور بشه!
***در ضمن حتما در اولین فرصت (تا این احساس در شما دوباره جون نگرفته ) یک مسافرت برین تا حال و هواتون عوض بشه!شاید از نظر احساسی به مرحله قبل برگردین.
اون خانم نباید به شما زنگ می زد و دوباره احساستان را بیدار می کرد.ولی شاید حکمتی داشته و شاید حکمتش این بوده که این بار کاملا درگیری با احساستان را حل کنید.
***شما باید خودتون را (حتی اگر در باطن این طور نیست)کاملا بی تفاوت نسبت به اون خانم نشون بدید.یعنی اصلا برای خوشبختی و آینده اون خانم دعا نکنید.مطمئن باشید کسانی هستند که برایش دعا کنند!!! و هیچ اتفاقی نخواهد افتاد!
این طوری به مرور نسبت بهش بی تفاوت می شین و درگیری با فکرش از بین می رود.
تا به این بی تفاوتی نرسیدین(حداقل 80 درصد)اصلا به ازدواج فکر نکنید.
(در ضمن بی تفاوتی با فراموش فرق دارد. ما خیلی از چیزها در فکر داریم و فراموش نکردیم ولی اصلا حواسمان بهش نیست )








علاقه مندی ها (Bookmarks)