با سلام و احترام به همه همدردیهای گرامی
شاید خواسته من از شوهرم نامعقول باشه نمی دونم می خوام با راهنمایی شما بدونم راه حل مشکلم چیه.
نه عزیزم اصلا اینطوری نیس خ هم معقول!!!!!!!!!!!!!
من 3 - 4 ماهی میشه که عقد کردم . تا قبل از عقد، چند هفته دوران نامزدی شوهرم با ماشین خودش میومد دنبالم اما از زمانی که عقد کردیم دیدم چند دفعه با وانت پدرش اومد وقتی علتش را پرسیدم گفتن ماشینم را دادم تا زمانی که برادرم ماشین بخره پیش ایشون باشه هم به خاطر کار برادرم که زشته با ماشین دیگه ای باشند و هم به خاطر کلاس خانمشون (البته این مورد را من بهشون گفتم و ایشون هم تایید کردند)
خب هر کی باشه به این نتیجه می رسه حتما من کلاس جاریم رو ندارم( نمی خام نمک بپاشم اما می خام بگم : این رتارها باعث ازرده خاطر شدن ادم میشه. اونم خ زیاد
از اون روز به بعد دوسه باری شده که سر این مسئله با ایشون بحث می کنم به ایشون هم گفتم مسئله کار برادرتون برام قابل درکه و می تونم باهاش کنار بیام اما خانم برادرتون را نه خیلی برام سنگین تموم میشه
افرین. اینکه بگب چی ناراحتت کرده خ خوب. اما نباید بحث کنی. چون حتما برچسب حسادت روش می خوره کلا مساله بی ارزش میشه. به نظر من حست رو منتقل کنم
مثلا بهش بگو البته اولش با کلی قربون صدقه و اینکه درک م یکنی چقدر برادر واسه ادم مهمه و ادم باید کمک کنه تا جایی که امکان داره و این بزرگی و گذشت شما رو می رسونه و منم خوشحالم با توام و بهت افتخار می کنم اما نباید به این جا برسه که نزدیک ترین ادمها به ادم کسایی که ادم رو خ دوس دارن رنجیده بشن. مثال بزن براش مثلا اگه من چیزی رو که شما احتیاج داری بدم به شوهر خواهرم یا حتی برادر خودت غ چه فکری در مورد من می کنی
شوهرم را هم درک می کنم چون موقعی که برادرشون ماشینشون را برای خرید خونه فروختن شوهرم بهشون گفتن ماشین من در اختیار شما و خوب یه کا رمشترک هم با هم دارند .....
افرین بر شما
. فقط یادت نره همون قد که دیگران مهمن ادم هم مهم. اگه خ گدشت داشته باشی یعنی از حد تعادل بگذره دیگه احساساتت دیده نمی شه
مشکل من با خودمه که این مسئله را هرچی سعی می کنم باهاش کنار بیام نمی تونم یه سری مسایل باید حل شن. ایشون قبل از اونکه برادر شوهر جاریتون باشن شوهر شمان.
حتی بهشون گفتم این کار شما باعث شده من حس خوبی نسبت به جاریم نداشته باشم طبیعی است
اما ایشون میگن باید صبر داشته باشم بعضی مواقع وقتی زیاد به این مسئله فکرمیکنم از شوهرم متنفر میشم . نه عزیزم تو خودت نریز . احتمال زیاد شوهرتون ادم خجالتی ای هستن. اتفاقا سعی کنین با بهترین برخورد هم اعتماد بنسشون رو هم حدود گدشت رو براشون مشخص کنین. اگه به این کارشون ادامه بدن پس فردا هم که شد مسایل برادرشون از مسایل خانواده خودت مهمتر می شه. در ضمن این باعث میشه در برادر شوهرو جاریتون توقع بیجا و حق و وطیفه ایجاد بشه( یعنی احساس کنن دارن که شوهر شما داره وظیفشون رو انجام می ده نه اینکه لطف می کنن. صبور باش نه صبور منفعل صبور فعال اینکه اعتراضی نکنی یعنی راضی ای؟ واقعا راضی ای!!!!!
از دید خانواده ایشون من یه دختر مومن و قانع و خوب هستم حتی مادرشون تعریف من را هم پیش برادر شوهرم زیاد کرده که مثل خانم تو نیست و .... (خود مادرشوهرم بین صحبت هاشون گفتن که تازه باعث شد من ناراحت بشم )
به قول یکی از ایمه میگن شیطان همه جا هس مخصوصا اونجایی که دارن ازت تعرف میکنن. اگه هدف از تعریف و خوب بودن شما اینکه اصلا اعتراض نکنی این یعنی سیاست. به نظر من بهتر پشت سر ادم بد بگن اما حق و حقوق ادم رعایت شه. بازم م یگم دوست گل من با ارامش بدون دعوا مشکل رو حل کن. بریزی تو خودت بعد از یه مدت از فشار منفجر میشی. شوهرتو عصبانی کنی باعث میشه به لجت بشینه. اصلا این س رو منتقل نکن که جاریتو دوس نداری اتفاقا بگو که براشون خ احترام قایلی ودرک م یکنی. نزار برداشت حسادت و این چیزای مسخره بشه. این حق شماس عزیزم
نمی دونم شاید موضوع خیلی کوچیکی باشه اما برای من اینقدرمسئله حساسی شده و ......
به احساست احترام بزار خودت می دونی که مهم
حتما برو رفتار جرات مند رو بخون خب افرین گلم







. خب ایرادی نداره. گذشت زمانی ارزش داره که ادم از موضع قدرت داره می بخشه.

علاقه مندی ها (Bookmarks)