سلام
وقتی دارم این متنو تایپ می کنم اشک از چشام جاری شدن. شوهرمن با اون خانواده عتیقش دقیقا مثل شوهرتو بودن. تو کار رمالی و فال این جور چیزها. خانواده ش می گفتن که ستاره ها بخت شما رو به هم نزدیک نمی کنن.... اینقده از این حرفا شنیده بودم که چل شده بودم.
همش دغدغش این بود که من زودی شوهر می کنم . ولی واقعا بی خیال حرفش شدم.
من فقط تو دلم صلوات می فرستم. بعضی مواقع به آخر خط میرسم و گریه می کنم. ولی بازم صلوات می فرستم. دعا می کنم که خدا دلمو آروم کنه.
میدونی تبسم سپیده ماها جزخدا هیشکی رو نداریم. باید حرفهامونو به اون بگیم. من دعا می کنم که خدا دلتو آروم کنه.
چرا سوره واقعه رو نمی خونی. خیلی خوبه. دلتو آروم می کنه. من بعضی مواقع میرم یه امامزاده ای هست نزدیک خونمون . کلی گریه می کنم حرف دلمو اونجا می گم. خیلی آروم میشم. شاعبدالعظیم هم میرم. همونجا که میرسم دلم برای غریبی آقا می گیره مثل آقا غریبم و بی کس. باهاش درد و دل می کنم.