ریحان جان با این که دوسش ندارم ولی نمی خوام سقطش کنم پارسال خواهرم این کارو کرد نزدیک بود بمیره ولی از شوهرمو زندگیم راضی نیستم عدم تفاهم بیداد می کنه تو زندگیم دیشب تا صبح گریه کردم سونوگرافی می گفت سطح جنین خیلی پایینه شاید خودش سقط بشه هر چی خود بخواد شوهرم لیاقت پدر شدن رو نداره دیشب می گفت برو طناب بزن که سقط بشه حالم ازش بهم می خوره بهش گفتم قربون خدا برم قبلا تو و خونوادت دیونم کردید واسه بچه چیه حالا عوض شدی می گفت اخه نه که ناخواستت و خودتم اصلا دوست نداری گفتم حالا من دوست ندارم تو باید دل داریم بدی دیشب انقدر دل درد داشتم نه ظرفا رو شست نه کاری تو خونه انجام می ده حالم ازش بهم می خوره گفتم باشه من می ریم امپول می زنم سثطش می کنم ولی تو برو دفتر خانه بنویس که اگه این من مردم یا دیگه بچه دار نشدم تو حق اعتراض نداری و خودت مقصری می گه این مسخره بازی ها چیه در می اری من که مجبورت نمی کنم امپول بزنی هر چی خدا بخواد ادم دمدمی مزاجه بی عقل تا این حد دیدی با خودشم رو راست نیست حالم اصلا خوب نیست








علاقه مندی ها (Bookmarks)