به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Threaded View

  1. #9
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 10 مهر 92 [ 22:58]
    تاریخ عضویت
    1392-4-02
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    382
    سطح
    7
    Points: 382, Level: 7
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    250 Experience Points3 months registeredTagger Second Class
    تشکرها
    48

    تشکرشده 69 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    عذر میخوام دیر پاسخ دادم. ممنونم بچه ها.
    دریا 72 عزیز، همسرم میگه خواهشم ازت اینه که هیچگاه اجازه نده تحقیر بشم. دور قبل خیلی ضایع شدم. تماس گرفتم که اگه منزل هستند بریم دیدارشون. قبلش هم کلی با شوهرم صحبت کردم تا راضی بشه بیاد. وقتی تماس گرفتم گفتن هرچند ازت ناراحتیم، قدمت رو چشم، ولی شوهرت از ما نیست. شوهرم هم لباساشو از اتوشویی گرفته بود و اصلاح کرده بود و زود تر از همیشه از سر کار اومد خونه من از خجالت آب شدم. گفتم نمیشه بریم. پرسید چرا؟ گفتم دوست ندارن ببیننمون. گفت اما تو که یکی دو بار تنها رفتی حرفی نداشتن. گفتم خب الان دوست ندارن. گفت منظورت اینه که دوست ندارن منو ببینن دیگه؟ خودت تنها برو.
    من نرفتم ، ولی اون خیلی ناراحت شد.

    از طرفی مادرم میگه بچه نشو. تو به خاطر پدرت احترامشونو نگه دار و اگر نمیخوان شوهرت رو ببینن خودت تنها برو. بهم میگن "سکوت" بسه دیگه انقدر دردسر نباش!
    حتی اگه قطع رابطه کنم هیچکس تو خانواده دوستم نداره که دلتنگم بشه دریا. حتی هیچوقت تو مهمونی هاشون منو دعوت نمیکنن.

    میتونم به رو خودم نیارم چی گفتن و چی شنیدم. اما نمیدونم شوهرمو ناراحت کنم و تنهایی برم دیدارشون یا پدرمو برنجونم و نرم. حدودا دو سه هفته دیگه میان.

    darya74 عزیز شوهرم منطقیه اما بی نهایت مغرور. یه خورده غیرتی که میشه مستبد میشه. اهل بحث و صحبت نیست. مثلا میگه دیگه پاتو اونجا نمیذاری. همین که گفتم! بعدشم هرچی من چونه بزنم انگار نمیشنوه. (خیلی منطقیه ) ولی اینکه دعوا کنه و تحقیرم کنه و اینا نه. بیشتر نگران تصمیمش هستم که باهاش صحبت نمیکنم. نه اینکه سرکوفت بزنه یا دعوا کنه. الان هم با هم خیلی خوبیم. نمیخوام درگیر این ماجراها شه. ولی حس میکنم نیاز دارم باهاش صحبت کنم و ازش امنیت بگیرم تا سبک شم.
    اون میگه کنارم خیلی آرومه و خوشحاله از اینکه اجازه نمیدم شرایط بر احساسمون تاثیر بذاره. نگرانم آرامشش رو بگیرم. حتی این روزا بهم میگه چند روزیه حوصله نداری. اینجوری دوست ندارم. برام مهم نیست شام داریم یا نه، خونه مرتبه یا نه، ولی وقتی میام خونه خسته و گرفته نباش.

    حالا سوال کلی من اینه:
    چطور اجازه ندم این ماجراها آرامشم رو مختل کنه؟ چطور این احساس های منفی رو درون خودم از بین ببرم؟ حس میکنم باید یه جوری باهاشون کنار بیام. ولی چجوری نمیدونم. و از همه مهمتر پدرم... اونو نمیتونم از زندگیم حذفش کنم. دوستش دارم. چجوری متقاعدش کنم دامادش رو بپذیره. میخوام ببینمش. دلتنگشم. ایران نیست که بشینم و مفصل باهاش صحبت کنم. اگه بپذیرتم میخوام برم اونجا دیدنش. اما بدون شوهرم نمیتونم. باید پیش زمینه اش رو مهیا کنم. نظر شما چیه؟
    ویرایش توسط sokut : چهارشنبه 10 مهر 92 در ساعت 22:55


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:55 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.