سرگذشت جالبی دارید
ولی واقعا توی شرایط سختی هستید
اولا
به نظرم با توجه به گذشته شما که پسری توی زندگیتون نبوده عشق رو تجربه نکردید و هر حسی رو دوست داشتن تلقی می کنید (قصد توهین ندارم این یه واقعیته چون خودمم اینطوریم)
اینکه وقتی مورد دوم رو می بینید تپش قلب می گیرید طبیعیه یه موقعی یه حسی بهش داشتید ولی نمیشه اسمشو گذاشت دوست داشتن واقعی
ضمنا شما نوشتید که مورد دوم کمی خودخواهه و البته شرایط کمی بهتره اگر ظواهر و کلاس واقعا براتون خیلی اهمیت داره میتونید بیشتر بشناسید در مورد خودخواهی و یا غرور باید بگم غرور آقایون خیلی بده خصوصا اگر در کنارش خودخواهی هم باشه
ما خانوما دوست داریم که دوست داشته بشیم و بهمون محبت بشه نوازشمون کنن نازمون رو بکشن ولی در مورد آقایون مغرور این موارد قابل هضم نیست چون حس میکنن غرورشون میشکنه اگه به خانومی ابراز نیاز بکنن
تازه باید اخلاق خودتونو بررسی کنید اگر شما هم کمی مغرور باشید (تاکید میکنم غرور خانوما چیز بدی نیست من که تا حالا ضربه نخوردم) دو تا آدم مغرور به سختی باهم کنار میان
مردای مغرور معمولا سلطه طلب هستن و کم محبت می کنن و سعی میکنن با عمل نشون بدن کمی هم خودخواه هستن
اگر به نظرتون ارزش بررسی داره میتونید از خواستگار اول به بهانه ای کمی وقت بگیرید و با نظارت خانواده ایشونو بررسی کنید
دوما
من یه سوال برام پیش اومده آیا مورد اول که شما دو ساله میشناسیدش به رابطه عاطفی کشیده شده یا نه!
اگر رابطه عاطفی و ابراز علاقه وجود داره و باز با این حال به مورد قدیمی فکر میکنید به سادگی از کنارش نگذرید
ولی اگه رابطه عاطفی نیست و در حد شناخت معموله با جاری شدن خطبه عقد خدا مهر دختر و پسر تو دل هم میندازه و با ارتباطات بیشتر و عمیق تر و البته پی بردن به خوبی های همسرتون ناخودآگاه عشق قدیمی رو فراموش میکنید
البته تاکید میکنم اون حس قدیمی عشق نیست برای من همچین موردی پیش اومده شما از اون شخص دنیای قشنگی برای خودتون ساختید (منظورم مدتیه که در گذشته بهش فکر میکردید) و به اشتباه فکر میکنید دوسش دارید
در این مورد حتما به مشاور مراجعه کنید خیلی بهتون کمک میکنه