دوست گلم خیلی ناراحت شدم ، با خوندنه تک تک درددلات شکستم ...نمیدونم واقعاً چی بگم چون من و تو دردمون تو یه مواردی مشترکه ، منم با پسری رابطه دارم و پدرم اعتیاد داره ،نمیدونم چند وقت دیگه که ازدواج کردیم این قضیهرو چطوری مخفی کنم ولی میخوام به هر قیمتی که شده این راز رو نگه دارم توام به نظرم اگه میتونی این کارو بکن ،بعد از ازدواج هم من که تصمیم گرفتم رفت و آمدم رو خیلی کم کنم به خونهً پدرم تا مجبور نباشم چیزی رو مخفی کنم هرچند پدر من هنوز نمیدونه که ما میدونیم این مسئلهروو ولی خوب توی مسافرت یا تفریح که بریم این غیب شدنهای یهویی و رفتارهای مشکوک ... همش باعث میشه نامزدم بفهمه که نمیخوام اصلا اون اتفاق بیفته خودم هرچی زجر کشیدم بسه...







نمیدونم واقعاً چی بگم چون من و تو دردمون تو یه مواردی مشترکه ، منم با پسری رابطه دارم و پدرم اعتیاد داره ،نمیدونم چند وقت دیگه که ازدواج کردیم این قضیهرو چطوری مخفی کنم ولی میخوام به هر قیمتی که شده این راز رو نگه دارم توام به نظرم اگه میتونی این کارو بکن ،بعد از ازدواج هم من که تصمیم گرفتم رفت و آمدم رو خیلی کم کنم به خونهً پدرم تا مجبور نباشم چیزی رو مخفی کنم هرچند پدر من هنوز نمیدونه که ما میدونیم این مسئلهروو ولی خوب توی مسافرت یا تفریح که بریم این غیب شدنهای یهویی و رفتارهای مشکوک ... همش باعث میشه نامزدم بفهمه که نمیخوام اصلا اون اتفاق بیفته خودم هرچی زجر کشیدم بسه...

علاقه مندی ها (Bookmarks)