وسوسه
برای خیلی ها مهار امیال کار دشواری است و نمی توانند در برابر وسوسه هایی از نوع پرخوری، سیگار کشیدن، قمار و افراط در مصرف مشروبات الکلی، استعمال مواد مخدر و یا برقرار کردن روابط جنسی با دیگران مقاومت کنند. آیا شما هم این تجربه را داشته اید؟ آیا به یاد می آورید که تسلیم این وسوسه ها شده باشید؟
فرانک عادت به پرخوری داشت و در مصرف مشروبات الکلی افراط می نمود. پزشک خانوادگی به او اطلاع داد که مصرف زیاد الکل سلامتش را با خطر جدی روبرو ساخته و ممکن است کبدش را از کار بیندازد. فرانک از وزن زیاد رنج می برد و تری گلیسیرید و کلسترول و فشار خونش بالا بود و این نشان می داد که حمله قلبی او را تهدید می کند. از استرس و احساس دلتنگی مزمن رنج می برد و پرخوری و افراط در مصرف مشروبات الکلی راهی بود که او برای برخورد با تنش های خود در زندگی انتخاب کرده بود.
با آنکه هر روز صبح «خویش منطقی» اش او را به رعایت برنامه غذایی و قطع مصرف مشروبات الکلی تشویق می کرد، «خویش احساسی» اش نوشیدن یک لیوان مشروب و بعد لیوان های بعدی و پشت سرهم را هنگام رسیدن به منزل توصیه می کرد. میل نوشیدن الکل ناشی از افکار وسوسه انگیز مثبت بود. من تحریف های مثبت موجود در هر اندیشه را در ستون سمت چپ یادداشت کرده ام.
افکار مثبت خطاها یک. اگر لیوانی آبجو بنوشم سرحال می آیم. این نمونه ای از «پیش گویی» مثبت است زیرا فرانک چیزی را پیش بینی می کند که درست نیست. با آنکه با نوشیدن الکل موقتا سرحال می آید، همیشه و تقریبا بدون استثنا کارش به افراط در مصرف الکل می کشد. بعد از نوشیدن سه چهار لیوان آبجو عصبانی و افسرده می شود و با همسرش مشاجره می کند و بعد احساس تقصیر و گناه بر او حاکم می شود. صبح روز بعد با سردرد از خواب بیدار می شود و عزت نفسش را از دست می دهد. دو. نباید این آبجو را می نوشیدم. این یکی دیگر از عبارت های بایددار است. اشکال این «نباید» این است که به نظر من اخلاقی و کنترل کننده می رسد. فرانک با این طرز تلقی متمرّدتر می شود و میل به نوشیدن مشروب در او افزایش می یابد. سه. یک لیوان بیشتر نمی نوشم. با یک لیوان به خودم لطمه نمی زنم. این هم نمونه دیگری از «پیش گویی» مثبت است زیرا فرانک یک چیز کامل غیرواقع بینانه را پیش بینی می کند. ممکن است نوشیدن گهگاه یک لیوان آبجو به کسی لطمه نزند اما مسئله فرانک این است که به یک لیوان اکتفا نمی کند. به محض شروع به نوشیدن موانع احساسی اش از بین می رود و به نوشیدن لیوان های بعدی می پردازد. چهار. زندگی بسیار ملال انگیز است. به کمی شادی احتیاج دارم. این «استدلال احساسی» است. ممکن است فرانک به حق بخواهد که کمی شاد و سرحال باشد، اما نوشیدن پی در پی مزه زندگی را از بین می برد. اعتیاد به الکل او را افسرده و مانع از آن می شود که با زنش ارتباط صمیمانه تری برقرار سازد. پنج. آبجو اول می چسبد، باید یکی دیگر هم بنوشم تا حالم خوب خوب شود. این نیز «استدلال احساسی» است. «پیش گویی» هم هست. ممکن است یک لیوان آبجو او را راحت کند اما نوشیدن پنج یا ده لیوان او را در موقعیت بدی قرار می دهد.
آیا می توانید وسوسه ای را به یاد آورید که تسلیم آن شدید؟ وسوسه هایی از نوع سیگار کشیدن، پرخوری، افراط در نوشیدن مشروبات الکلی، استعمال مواد مخدر و یا بلند کردن اشیاء مغازه ها. تجربه خود را در چند سطر توضیح دهید.
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
حالا افکار مثبتی را که به انجام این کارها اغوا شدید پیدا کنید. آنها را در ستون سمت راست بنویسید و بعد خطاهای شناختی مربوط به این افکار را در سمت چپ یادداشت کنید.
افکار مثبت خطاهای شناختی --------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------







پاسخ با نقل قول

علاقه مندی ها (Bookmarks)