سلام مهستی جان
من 25 و شوهرم 35 ... ما هنوز عقدیم و ازدواج نکردیم
مشاجره هامون سر چیزهای معمولیه که شاید بعضاً اگه کسی بشنوه خندش بگیره... جالب اینه که توی مسائلی که دستش رو میشه بینمون که مقصره برای اینکه دیگه بحث نکنیم یه دعوای سوری راه میاندازه و قهر میکنه و میگه تو اعصاب منو خورد میکنی و قلبم ناراحته و ازین حرفها بعد دیگه خبری نمیگیره تا من پیشقدم بشم که متاسفانه منم برای بدتر نشدن اوضاع قضیه رو در کوتاه ترین زمان فیصله میدم... به اینصورت که یا اصلا به روی خودم نمیارم که 5 ساعت پیش بحث کردیم و مثل همیشه بهش شب بخیر میگم یا اینکه بی اطلاع میرم خونه شون و اونم همیشه تا منو میبینه آروم میشه و اصلا صحبتی از بحث مون نمیکنه و یا اینکه بهش اس میدم و ازش بابت کار اشتباهی که خودم کردم یا ایشون کرده عذرخواهی میکنم به اینصورت رابطه مون مثل قبل میشه...
ایشون من و خیلی دوست داره فقط مشکل اینجاست که در دوست داشتنشون فقط عقل حاکمه و در دوست داشتن من علاوه بر عقل دل هم دخیله همین باعث میشه همه بهم بگن تو بیشتر دوسش داری تا اون تو رو ... حسن زیاد دارند ولی مشکل اینجاست که عیب های اندکشون زیادی غیرقابل تحملند برای مثال همین یک دنده بودنشون
راهنمائیم کنید لطفا...!![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)