کاش راهی برای فرار داشتم.فرار از همه ی ادمها.جالبه دارم زندگیمو خراب میکنم دارم انگیزه هامو از بین میبرم دارم جوونیمو هدر میدم اما نمیدونم چه طوری جلوی خودم رو بگیرم؟اخه یه ادم تا کجا میتونه بدون همراه ادامه بده.با هزار تا ارزو رفتم دانشگاه اما اون دانشگاه ... تمام انگیزه مو گرفت.فکر میکردم ادم خوبیم اما تا رفتم تو جامعه دیدم من برای هیچکس خوب نیستم.فکر میکردم خانواده ام عالین اما ... .
چرا این چیزا رو اینجا میگم نمیدونم ولی تنها جایی که میتونم گریه کنم و بنویسم.دیگه اصلا از هیچکس کمک نمیخوام مثل همیشه من میمونم و خدای خودم.شاید یه روزی هم برای من برسه که بعد گریه های طولانی چند ساله ام نوبت خنده و شادیم بشه اگه نرسید هم خیالی نیست عادت دارم به گریه های تنهایی یواشکی که کسی نفهمه.