ببخشید من یه مدت نبودم و دسترسی به اینترنت نداشتم
ببینید من دخترایی که بهم معرفی میشدند اغلب یا از سوی مادرم بودن و یا از سوی خاله بنده
من از اینکه به مادرم بگم از چه فردی با چه خصوصیاتی خوشم میاد خجالت می کشم ولی خلوتی به خاله ام میگفتم که چه دختری رو برای من انتخاب کنه و بعد بهم معرفی کنه چندین بار خاله ام گفته که به مادرت بگم که چجور دختری رو می پسندی من احساس نارضایتی کردم و دیگه فکر نکنم بهش گفته باشه بخاطر همین دخترایی که مادرم نشون می کرد یه جوری می تونستم بفهمم که قبلا اهل روابط قبل ازدواج بودند یا نه بلاخره یه نشونه هایی از جمله پوشش و طرز فکر و طرز صحبت یه شخص می تونه به پی بردن ذات اون طرف کمک کنه یعنی من در جایگاه یه پسر اینجوریم بقیه رو نمی دونم خلاصه مادرم هر کی رو انتخاب می کرد من از این مسائل میدیدم کات می کردم و اون دخترایی که خاله بنده معرفی می کردند یا از نظر هیکل و چهره به من نمی خوردن و یا اینکه باب میل من نبود
بنده ادم مشکل پسندی نیستم اصلا ولی این گونه افراد باب میل من نبودند
یه دختر خانومی بود که به من معرفی شده بود و ما قرار بود نامزد کنیم یعنی که همه چیز به خوبی داشت پیش می رفت ولی یه روز قرار شد که بریم برای حلقه بازار اینا
ولی شاید باور نکنید همش تمایل داشت به خرید حلقه های انچنانی و لج می کرد که اینو می خوام و اون و می خوام من از نظر مالی زیاد مشکل ندارم ولی از اونجایی که من زیاد از این کارا خوشم نمیاد همون جا گفتم که شما انتخاب کن شوهر ایندت برات می خره تنهاش گذاشتم اومدم خونه و دوباره بهم زدم
نمی دونم حس اعتمادم به جنس مخالف کمه یا واقعا مشکل از منه








علاقه مندی ها (Bookmarks)