مرسی از راهنمائیتون
متاسفانه من دیشب چون خیلی اعصابم ریخته بود بهم بهش گفتم...عکسی از صفحه تانگو گرفتم و براش ارسال کردم و بهش گفتم این کیه
گفتش که اصلا اینو نمیشناسه!!!! اینارو من جور کردم! نمیدونه کیه...گفتم چجور نمیدونی این آدم شماره موبایل تورو داشته که الان اسمش توی لیست من هست...هر چی گفتم زد زیرش گفت به روح پدرم قسم میخورم که این آدم جزو کانتکت لیستش نبوده و نیست و نمیدونه شمارشو از کجا آورده شاید خطای نر افزار باشه...
و بسیار بهش برخورد و گفت من بهش تهمت زدم که به دخترا شماره داده...و خیلی بهش برخورده که من بهش شک کردم و بهش ...این چیزی که من بهش نسبت دادم اصلا شایسته خانواده اون نیست همه سر اسمش قسم میخورن...
و گفت آخه تو چجوری اینو پیدا کردی!!! وقتی براش توضیح دادم و گفتم این چیزی که تو برام توی موبایل نسب کردی همش مفسده است چیز خوب از توش در نمیاد
اصرار داشت که با من مکالمه تصویری داشته باشه و بخاطر همین این نرم افزارو نصب کرد ولی من هیچوقت قبول نکردم فقط از مسیجش استفاده کردم
و درجا بعد گفتن مضراتش و اینکه فهمید لیست همه دوستاشو من میبینم تانگوشو مثلا پاک کرد و به منم گفت پاکش کنم چئن باعث شک میشه
خلاصه حرفمون کشید به همسر قبلیش..ازش خواستم شمارشو بده برم باهاش حرف بزنم...ولی گفت هرگز حاضر نیست اینکارو بکنه
گفتم چرا این حق منه
گفت نه من صلاح نمیدونم
ازش دلیل خواستم گفتم حتما چیزی هست که میترسی رو بشه
گفت نه من از چیزی ترس ندارم و چیزی هم برا از دست دادن ندارم دلیلم اینه که نمیخوام اسم من دوباهر توی ذهن اون دختر بیاد و پاش توی زندگیم باز بشه من کامل فراموشش کردم..ممکنه با اینکار دوباره خودشو بندازه توی زندگیش ممکنه تو بری و منو بزاری با مشکلات و گرفتاریهایی که با اوندوباره پیدا میکنم....دیگه هیچوقت نمیخوام حتی اسمم برای ثانیه ای بیاد تو ذهنش

علت اختلافشون اینطور بیان کرد که دختری بوده که همش دنبال قر وفر بوده ...یه بار خواسته بره عروسی یه دامن 10 سانتی پوشیده و این خیلی ناراحت شده...طرز پوششو نمیپسندیده...دختری بوده که پرخاشگر بوده...یه بار سابقه خودکشی داشته ( اینطور دلیلشو بیان کرد که دختره مخالف درس خوندنش بود.....بعد کشمکشهای بسیار یه بار که این داشته در س میخونده زنگ زده جیغ و داد که حق نداری درس بخونی اگر بخونی میره خودشو میکشه..اینم گفته به جهنم برو خودتو بکش...و روز بعد دختره یه تعداد قرص میخوره و به صورت نمایشی خودکشی میکنه!)
همشم دعوا داشتن چندین بار مختلف با اون ناخنای بلندش صورت و دست و بالشو چنگ انداخته...فحش بد میداده...!!! آخراشم که با یه پسری چت میکرده این رفته رمز مسنجرشو پیدا کرده رفته توی ایمیلش و توی هیستوری متن چتشو پیدا کرده پرینت گرفته!!!
میگفت که دختری نبوده که بتونه بهش اعتماد کنه

ولی الان به من خیلی اعتماد داره...میگفت تو دختر خوبی هستی ذات خوبی داره هرچند زود جوش میاری
و الانم بشین با خودت فکر کن میتونی با من ادامه بدی یا نه..نمخوام 5 سال بعد هم دوباره این قضیه را باز کنی...

بعدش کلی سوال راجب وضعیت عقیدتیش پرسیدم....و فهمیدیم چقدر از هم فاصله داریم ازین لحاظ
مثلا اون میگه از شراب و سیگار بدش میاد چون لذتی بهش نمیده....در واقع اساس اینکه دوس نداره شراب بخوره حکم خدا نیست بلکه اینه که یه بار یه کوچولو امتحان کرده ببینه مزش چیه بدش اومده دیگه هیچوقت دوس نداره امتحان کنه یا از دود سیگار بدش میاد
از نظر اون همیشه باید لذت برد به شرطی که به اطرافیانت آسیب نرسونی...از نظر اون آدم نباید آگاهانه خودشو محدود کنه و از لذتاش بگذره!...باید توی زندگی خوش بگذرونه
ولی من اعتقادم اینه چون حکم خداس باید رعایت بشه حتی اگه ازش لذت ببری نباید اینکارو بکنی...
میگه من نماز خوندنو دوس دارم ولی فقط به جماعت خیلی وقتا میرفتم مسجد نماز میخوندم!!!!
روزه هم خوبه چون حس خوبی بهت میده

خلاصه ..ایشون خودشم گفت آدم مذهبی نیست ولی خیلی چیزهارو قبول داره..

و اما امروز صبح...

دوباره حالم بدشد از قضیه این عاطفه جوجو..با خودم گفتم عجب اشتباهی کردم رفتم بهش گفتم..باید اول از اون دختره میپرسیدم میشناسش یا نه

رفتم توی کانتکت لیست دوباره
خیلی جالب بود با وجود اینکه تانگوشو مثلا حذف کرده بود همه لیست دوستاش بودن بجز جوجو!
بهش اس ام اس زدم چیز جالبی کشف کردم خیلی جالبه که این سه هفتس جوجو رو من میبینم بعد الان بعد معرفی دیشبش الان غیب شده

گفتش که نمیدونه چی شده شاید بخاطر حذف تانگو بوده بذار دوباره نصب کنه!
نصب کرد ولی دوباره فرقی نکرد
ولی جالبتر اینکه الن که میرم تو کانتکت لیست دیگه هیچکدوم از دوستاش رو نمیبینم...فکر کنم ترسیده منو بلاک کرده...

این آدم آنچنان شکی انداخته تو دلم که به این سادگی پاک نمیشه

تا چند روز آینده تکلیفمو برا همیشه باش روشن میکنن
دوست ندارم به این نتیجه برسم که همش داشته فریبم میداده
تصور خوبی ازش داشتم...

این تصور که بشکنه دیگه اعتماد کردن برای بار دوم برام خیلی سخت میشه نه فقط با این برا بقیه موارد هم...