سلام. خوبی؟
یه بار بهت گفتم. تو خیلی خیلی مهربونی. انقدر مهربونی که من همش یاد نل می افتم. اونم خیلی مهربون بود با همه.
ببین دلت چی واقعا می خواسته. بعدش کنار کارای الانت اونم شروع کن. (نل عروسک دوست داشت و درست می کرد. اخرش هم انگار یه مغازه عروسک فروشی باز کرد) دلیلی نداره که همه چی رو یه دفعه ای به هم بریزی. خیریه ها، پرورشگاه ها و این طور جاها که مجانی می تونی بری کمک کنی. پرستاری کارش سخته. تو از اون حالت همدردی و هم حسی خوشت میاد ولی با بیمار و مریضی می تونی سر و کله بزنی؟ اگه می تونی می تونی دوره های پرستاری معتبر رو ببینی کجا هست بری. لازم نیست بری کنکور بدی که.
هنر هم واسه دل خودت انجام بده هر وقت دوست داشتی.
مگه فکر می کنی چند تا ادم هست که کار خاصی انجام داده باشه؟! همه امون الافیم دیگه. منم زیاد فکر کردم که بی مصرفم و به کار نمیام.
سخت نگیر. زندگیتو یه دفعه ای کاملا به هم نریز. کارهایی که می خوایو بکن کنار همین وضعی که داری. بعدش راه های جدیدی ممکنه ببینی و تصمیم بگیری.
راستی ممکنه همین پرستاری خیریه هنر هم دقیقا همون چیزی که می خوای نباشن. ممکنه اونی که می خوایو هنوز پیدا نکرده باشی. منظورم مسیر کاریه.
موفق باشی.













علاقه مندی ها (Bookmarks)