سلام فقط خدای عزیز،
قبل از هرچیز لطفا یه نکته ای رو توضیح بدید.
وقتی ملاقات های شما تا این حد کوتاه و محدود هست، شما چطور از ایشون اونقدر شناخت پیدا کردید که این احساس رو بهش داشته باشید؟
شناختتون در چه حد هست؟ و احساستون در چه حد؟
احیانا زیادی در موردش خیال پردازی نکردید؟
سوال بعدی اینکه:
گرفتن شماره به چه صورت مقدوره؟ قراره بدون اطلاع ایشون باشه؟ اگه نه، اون فردی که شماره رو میگیره، چه توضیحی قراره به ایشون بده؟
در مورد رفتن خواهرتون، دلایلی که آوردید موجه نیستند... چه اهمیتی داره که دیگران چه فکری در مورد حضور یه زن در اون محل می کنن؟ فوقش اینه که میفهمن خانومی برای گرفتن اجازه خواستگاری اومده. یا هر فکری برای خودشون بکنن، چه اهمیتی داره؟
با وجود توضیحاتی که دادید، من هنوزم فکر می کنم بهتره خواهرتون برن، ازشون سوال کنن که مایلن با شما در این مورد آشنا بشن؟ اگه آره، به چه شکل؟
رابطه ی به این ارزشمندی حیف نیست با پرسش تو اس ام اس شروع بشه؟ چرا به شکل شایسته تری ازشون سوال نکنید؟ اقدام خواهرتون مطمئنا روش شکیل تر و زیباتریه و روی ذهنیت اون خانوم هم اثر بهتری میذاره.
در ضمن این همه احساسات به خرج ندید... چه خبره مگه؟
فراموش نکنید که شما اول راه شناخت ایستادید... پس زیاد سختش نکنید (به خواهرتون هم اینو تفهیم کنید و بعد هم به اون خانوم، که فقط قراره ببینید شرایطش فراهم هست که با هم آشنا بشید یا نه)









علاقه مندی ها (Bookmarks)