سلام
تک تک تک تک جمله هات سرگذشت من بود حتی اختلاف سنی!! دستتو گرفت .. خونه بردنت.. ارتباط جنسی روز اول.. توجیه اینکه این چیزا از رو عشق و علاقه است.. ادم موجه و مودبیه .. محترم هست.. همیشه دوست داشتی با همچین مردی اشنا و ازدواج کنی.. پوششت سنگینه.. گفتی ارتباط جنسی نباشه رابطه شو کم کرده.. میگه کارم زیاده.. تو خیلی خشگل و خوبی و همیشه ارزوتو داشتم.. نیازمه و نمیتونم براورده ش نکنم!!... رابطه اول توئه.. تو بخاطر علاقه ت بهش اعتماد کردی و پذیرفتیش..
حالا گوش کن!!
هی میگفت کار دارم و سر تمرین هستم و فک نکن بیادت نیستم میگفتم حتی 5 دقیقه وقت نداری؟
منو میبرد خونه .... حتی بهم قول ازدواج داد.. کم کم اسمس نمیداد و زنگ که اصلا و درخواست دیدار هم میذاشت من بدم!! من بهش وابسته شدم خیلی دوستش داشتم
بعد از 1.5 سال تمومش کردم . 2 ماه پیش
امروز رفتم دم محل کارش.. منو دید بعد سوار ماشینش شد و یه زن هم بزک کرده کنارش نشسته بود و گل میگفتن و میشنیدن
حالا من .. یه دختر مذهبی که باورم نمیشه به همین راحتی حماقت کردم و حالشو نگرفتم که بره گورشو گم کنه همون اول!
حالا خود دانی ممکنه فکر کنی من با تو فرق دارم اما من به سرش قسم میخوردم که خیلی انسانه و هوای منو خواهد داشت و ...... انقدر قبولش داشتم که حد نداشت
امروز انقدر خورد شدم که تو خیابون گریه کردم ....
الان هم خسته بودم و حال نوشتن نداشتم صرفا چون دیدم گذشته ی من هستی واست نوشتم که بدونی این کلک هاشون دیگه کهنه شده








علاقه مندی ها (Bookmarks)