ببخشید نگار جان من خیلی خسته ام و سرکارم. ولی متنت رو دیدن و پست هات رو خوندم. زندگیت رو تلخ نکن و موضوع رو اینقدر بزرگش نکن دخترجون. این مشکلات واسه همه هست. مشکل تو کمترینشونه.
باید مهارت داشته باشی و زنانگی. به هیچ وجه مقابل مادرش قرار نگیر. مگه نمی خوای اون بند ناف رو که گفتی پاره کنی؟ خب ببین اگر صبور نباشی و جراحی بلد نباشی نمی تونی! فقط شوهرت و مادرش رو زخمی می کنی و خودت هم از پا می افتی!
خب با خودت قرار بذار من می خوام بند ناف عاطفی شوهرم رو از مادرش قطع کنم. اولن که نمیشه کاملن این کارو کرد. به نفعت هم نیست. فقط کافیه در یه حد معقولی از رابطه عاطفی قرار بگیرن.
خب باید چه کار کرد؟
1. این وضعی رو که هست بپذیر.
2. با مادرش دوست شو.
3. جلوی همسرت به هیچ وجه از مادرش بد نگو. بذار بفهمه که مادرش رو دوست داری و اونو خوب و عالی می دونی.
4. صبر داشته باش. عجله نکن. تند نرو.
5. برو توی تیم شوهرت و مادرش و اعتماد همسرت رو جلب کن.
6. وقتی اینطوری شد، کم کم اقدام کن به جراحی. نه با حرف و کلام، بلکه با محبت و جایگزین کردن عشق و رابطه ی زناشویی.
7. هرگز خودت رو با مادرش مقایسه نکن و با مادرش در جلب محبت رقابت نکن.
8. خیلی حرف ها و صحبت ها رو نشنیده بگیر و خنده خنده رد شو ازشون.
9. شوهر تو اولین نفری نیست که به مادرش وابسته است، مردهای ایرانی اغلب همینطورند.
10. خوشبخت باشی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)