به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 9 , از مجموع 9

Threaded View

  1. #6
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 28 اسفند 92 [ 20:19]
    تاریخ عضویت
    1392-9-19
    نوشته ها
    20
    امتیاز
    273
    سطح
    5
    Points: 273, Level: 5
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 27
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    8

    تشکرشده 114 در 20 پست

    Rep Power
    0
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط خانوم مجرد نمایش پست ها
    سلام
    بچه ها حس میکنم واسه اینکه بهم سخت نگذره دارم کلا از دور زندگی خارج میشم
    واسه همینم هفته ای یبار حالم گرفته میشه انگار رو تردمیل میدوم بعد که تموم میشه نای راه رفتن هم ندارم منظورم اینه که یه هفته سعی میکنم شاد باشم و به گذشته فکر نکنم بعد یه دفعه کم میارم
    حس میکنم زندگی نه تنها واسه من بلکه واسه خیلیا سخت و دنیا تنگ شده
    الان که مینویسم بغض دارم روانشناسم منعم کرده که تاپیک بزنم ولی هرچی گشتم دیدم کسی نیست که باهاش حرف بزنم اومدم تاپیک زدم
    دوستی که باهاش حرف بزنم ندارم و سخت گیرم تو صمیمی شدن با دخترا . چون رو فهم و قوه طنز طرف حساسم با هر کسی حال نمیکنم حتی هم کلام بشم
    روزای اخر سالم هست من همیشه این روزا یه حال غریبی دارم
    کلا حالم روبراه نیست فکر میکنم دارم خودمو گول میزنم که روزای خوب میاد.. مثل مرغ پر کنده میگردم واسه خودم یه دلخوشی پیدا کنم
    اما بعضی وقتا واقعا ته میکشه انرژیم
    از مردها ناامیدم از دوست داشته شدن ناامیدم
    تصمیم گرفتم با همین ادمایی که تا الان تو زندگیم هستن بگذرونم شخص جدیدی اصلا نمیاد
    اوضاع اقتصادی کشور خیلی عصبیم کرده حس میکنم زندگی داره دیوارهاشو بهم فشار میده تا لهم کنه
    از ارزوهام میزنم از رویاهام زدم دیگه حتی یه لحظه هم نمیذارم رویا بیاد تو ذهنم
    نمیتونم تعادل رو تو زندگیم حفظ کنم
    و خیلی حس های بد دیگه که نمیگم که سرتون درد نیاد
    سلام خدمت شما جناب مجرد حال حاضر و متاهل اینده
    ( نمیدونم چرا اینجا همه برای خودشون اینطوری اسم گذاری میکنن : خانم مجرد ، alone boy ، مرد تنهای شب ، خاله قزی عزب (وقتی اقای خاله قزی مجرد بود و عضو سایت بود ) ووو
    به جان خودم همین اسمی که انتخاب میکنید توی روحیتون اثر گذار هست ، بهر حال وصف العیش ، نصف العیش ، برای همین به نظر من یکم اسمها رو عوض کنید و مثلا اینطوری اسم گذاری کنید : مرد دو زنه ، زن متاهل بهمراه تو راهی ،جیگر پر خواستگار ووو مثلا همین خود من ، از زمانی که با اسم کروکودیل عضو اینجا شدم ، به حدی خوی درندگی گرفتم که حد نداره ، مثلا چند روز پیش رفته بودیم خونه یکی از فامیلها ، بچشون داشت باهم بازی میکرد، این دستش رو هی دور دهنم میچرخوند ، منم یهو جوگیر شدم دستش رو گاز گرفتم ، حالا مگه ول میکنم ، خلاصه چوب اوردن گذاشتن بین ارواره هامو دستشو ازاد کردن ووو خلاصه داستانی بود برای همین احتمالا منم اسممو عوض کنم یک چیز ملایم تر تو مایه های قناری ، گنجشکی ، کفتر کاکل به سری چیزی بزارم


    چند تا نکته میخوام بگم با چند تا داستان (غیر از اون داستان ذهن و شیشه ووو ) امیدوارم به دردتون بخوره ...


    اول اینکه بعضی از پستهای شما رو که میخونم لذت میبرم از روحیه ای که دارید که با اون سختی ها و اتفاقاتی که در گذشته زندگیتون اتفاق افتاده ، ولی باز هم میبینم بعضی جاها چه خوب به دوستان دیگه روحیه و انرزی میدید و براشون وقت میگذارید ووو طوری که اگه اسم کاربری شما رو ادم نبینه فکر میکنه ادم که اون پست رو اقای خاله قزی گذاشته

    موضوع اول اینکه ، اصلا فکر نکنید که ادمی توی این دنیا هست همیشه بصورت یکنواخت ، شاد و پر انرژی باشه ، همه ما اادمها توی زندگیمون فراز و نشیب روحی داریم ، همه بازیکرهای شاد و خندان ، ادمها ثروتمند موفق ، انسانهای معروف و تمام ادمهایی که ما خنده و شادیشون رو میبینیم اونها هم در پشت صحنه روزهای ناخوشی رو دارن ، ولی داستان سر این هست که باید توانایی کنترل این حالت رو داشته باشیم و نزاریم این فاز روحی ما زمانش طولانی بشه ، خیلی جالبه بدونید ، شما اگه ادمهای افسرده رو ببینید ، زمان راه رفتن ، سرشون به پایین هست و راه میرن ، افراد فکر میکنن اینها چون افسرده هستن سر به پایین راه میرن و بی حوصله و انرژی هستن ، در صورتیکه داستان برعکسه ، یعنی یک چیز ساده حتی مثل راه رفتن و ژست بدن ، باعث تغییر مثبت یا منفی در روحیه ما میشه ، یک فرد افسرده چون افسرده هست سر به پایین نیست ، بلکه چون سر به پایین و با دستهای اویزان و بدن شل و ول حرکت میکنه ، حالت روحیش بد میشه ، وقتی کسالت روحی داشتید ، هنگام راه رفتن سرتون رو به طرف اسمون بگیرید و راه برید تا ببینید چقدر روحیه شما تغییر میکنه ، برای اینکه نتیجه فوق العاده این موضوع رو ببینید، یک ازمایش ساده انجام بدید ، یک کودک دو سه ساله ، زمانی که داره به بدترین و شدیدترین شکل گریه میکنه یک لحظه بهش بگید به سقف یا اسمون نگاه کنه احساس و حالتش عوض میشه و سریعا گریه اش بند میاد و اروم میشه ،دلیل علمی این موضوع هم که طبق معمول از حوصله بحث خارجه

    وقتی یک چیز ساده مثل جهت نگاه ما اینقدر میتونه توی روحیه ما اثر بزاره ، پس کارهای بزرگتر قطعا اثرات بزرگتر و ماندگارتری داره ، سعی کنید از کارها و تغییرات کوچک شروع کنید تا کارهای بزرگتر... اگه فرد مذهبی هستید ، ادعیه ، قران ، مسجد رفتن ، زیارت رفتن ، ارامش روحی خوبی میتونه بهتون بده ، توی برنامه روزانتون تغییر ایجاد کنید ، ورزش ، مطالعه ، گردش ، اشپزی کردن ، منجق دوزی و ملیله بافی اضافه کنید .. همزمان با این تغییرات ، توی زندگیتون هدف های کوچیک و بزرگ بزارید که براتون قابل حصول باشه و دور از دسترس نباشه... شاید این حرفها براتون تکراری باشه ، و خیلی گذرا از این موارد رد بشید ، ولی بدونید روز خوب هیچ وقت نمیاد ، روز خوب رو باید ساخت... فرض کنید کسی بهتون میگه ، اگه میخوای خوشبخت بشی ، اگه میخوای روز خوش تو زندگیت ببینی ، روز یک سنگریزه بنداز توی فلان جوی اب .. شاید این کار براتون سطحی و بی فایده باشه ، شاید ده روز انجام ندید و یک روز ده سنگریزه برای جبران بندازید توی اب وووو ولی خوشی و خوشبختی همین استمرار و تکرار کارهای ساده و شاید پیش افتاده که همه ما استادش هستیم ، هست....

    موضوع اخر هم در مورد تنگناهای اقتصادی و اعصاب خردی شما بابت مسائل جامعه...
    میگن جلوی دروازه اتن یکی از شهرهای یونان قدیم ، نمیدونم سقراط نشسته بوده ، افلاطون بوده ، ارسطو بوده ، نقی بوده ، بابا پنجعلی بوده .. خلاصه نمیدونم فقط میدونم یک دانشمندی نشسته بوده ، یک روز یک مردی میاد از جلوی دروازه شهر رد میشه ، از این مثلا ارسطو میپرسه ، اقا من غریبه ام ، میخوام بیام تو این شهر زندگی کنم ، نظرتون در مورد مردم این شهر چیه ، چطور ادمایی هستن ، بعد ارسطو ازش میپرسه مردم شهر خودت چطور ادمایی هستن ، میگه مردم شهر ما فوق العاده ادمهای بد و شیاد و دزد و بیرحمی هستن ، بعد ارسطو هم میگه مردم شهر ما هم دقیقا همین مدلی هستن، فردای اون روز یک نفر دیگه میاد و دوباره از ارسطو میپرسه ( نمیدونم این ارسطو کار و زندگی نداشته یکسره در دروازه شهر مینشسته ) اقا ببخشید این مردم شهر شما چطور ادمایی هستن ، دوباره ارسطو از اون نفر میپرسه مردم شهر خودت چطور ادمایی هستن ، اون مرد میگه مردم شهر ما خیلی ادمهای خوب و خونگرم و دوست داشتنی و نیکوکاری هستن ، بعد ارسطو میگه خوب مردم ما هم همین مدلی هستن ، خوب و دوست داشتنی....

    فرض کنید توی کشور ما 50 میلیون نفر شرایط مالی خوبی نداشته باشن و تنها 20میلیون نفر شرایط مالی خوب و مساعدی دارن .. شما با نوع نگرشتون به این موضوع ، به اینکه فکر کنید چقدر مردم در تنگنا هستن ، اعصاب شما خرد بشه ووو ، تغییری در این امار به وجود نمیاورید ، ولی مطمئن باشید با تغییر نگرش شما در این موضوع برخورد شما با ادمهای دسته بیست میلیونی خیلی بیشتر از ادمهای دسته 50 میلیونی میشه و کم کم اون تغییر نگرش برای شما به باور تبدیل میشه و دیگه به سختی باور خواهید کرد که اصلا مردم به این شدتی که میگید در تنگنا هستن ووو یادمون باشه با این تغییر نگرش ، تغییری در امار ایجاد نمیشه ولی تغییری در دنیای درون ما ایجاد میشه (که در نتیجه بازتابش رو در دنیای بیرون و ادمهایی که باهشون برخورد میکنیم خواهیم داشت ) و این به ما ارامش میده...


    موفق باشید.

  2. 6 کاربر از پست مفید کروکودیل تشکرکرده اند .

    1234567 (یکشنبه 18 اسفند 92), کاغذ بی خط (یکشنبه 18 اسفند 92), پونه (یکشنبه 18 اسفند 92), مصباح الهدی (یکشنبه 18 اسفند 92), خانوم مجرد (یکشنبه 18 اسفند 92), ستیلا (یکشنبه 18 اسفند 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:52 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.