برادرم سلام خوش امدید به همدردی . همین طور که دوستان هم گفتند در زمان ازدواجتون شما هر دو سنتون کم بوده مخصوصا همسرتون که در واقع یه نوجوان بوده و خیلی زود ازدواج کرده یعنی ایشون بدون طی دوران نوجوانی وارد دوران بزرگسالی شده و مسئولیت همسر داری رو به عهده گرفته . قبول کنید که برای ایشون خیلی سخت بوده . شما هم همونطور که خودتون گفتید ادم خیلی سخت گیری هستید و به اندازه کافی به ایشون فشار اومده . برادرم یه زن اگه از زندگیش راضی باشه و احساس خوشبختی کنه حرف هیچ کس نمیتونه روش تاثیر گذار باشه زن یه موجود فوق العاده عاطفیه و محبت رو خیلی بیشتر از یه مرد درک میکنه و عکس العمل نشون میده . ولی محبت کردن اگه از یه حدی بیشتر بشه محبت کردن نیست خفه کردنه . اینکه به خاطر دیر کردن نیم ساعت ایشون کمی نگران بشید طبیعیه ولی اون حدی که شما گفتید اصلا طبیعی نیست و حس خیلی بدی به ایشون میده . برای مثال میگم ایشون دوست داره همراه شما به مهمونی بره ولی شما قبول نمیکنید ولی قبول میکنید که ایشون تنهایی یا با مادرشون بره . ایشون به مهمونی میره در حالی که از اینکه شما همراهش نیستید ناراحت و دلتنگه از طرف دیگه نگرانه که اگه یه کم دیر کنه باز موجب ناراحتی شما خواهد شد در نتیجه مهمانی که قرار بوده برای هردوتون خوش بگذره برای هردوتون تبدیل شد به یک روز پر استرس و نگرانی . موارد اینچنینی در زندگی زوجهای جوان فراوان هست حتی خود من هم در اوائل ازدواجم این مشکل رو با شوهرم داشتم . ولی بعدا با همدلی راهی براش پیدا کردیم و اون این بود که اندکی ایشون از موضع خودش کوتاه بیاد اندکی هم من کوتاه بیام به این معنی که مهمانی های غیر ضروری رو حذف کنیم و مهمانیهای ضروری رو با هم شرکت کنیم . همسر منم اولش از هر مهمانی فراری بود و به بهانه های مختلف از زیرش در میرفت .و میگفت خودت برو . گفتن این حرف برای من عین یه فحش بود . ولی اون فکر میکرد داره به من لطف میکنه که میگه خودت برو در حالی که میدونستم قلبا هم راضی نیست که تنهایی برم . در نتیجه موضوع به این سادگی تبدیل میشد به چند روز دلخوری . در حالی که اصلا ارزشش رو نداشت . حالا کاری که به نظرم میرسه بهتره شما انجامش بدید و دوستان هم گفتند اینه که به طور خصوصی ایشون رو در محل کارشون ملاقات کنید و بهشون اطمینان بدید که به ایشون علاقه وافر دارید و اگه اذیتشون کردید به خاطر علاقه تون بوده و به همین دلیل میخواهید رفتارتون رو اصلاح کنید و اگه ایشون قبول کنه به کمک یه مشاور مهارتهای زندگی زناشوییتون رو تقویت کنید . چون ایشون هم سنشون کمه و بی تجربه هستند و حتما کوتاهی هایی داشته . مراجعه به مشاور به هردوتون میتونه کمک کنه . ضمنا اونجایی که گفتید ایشون حاضره از مهریه زیادش بگذره و حق طلاق بگیره ازتون حدس میزنم که ایشون قصد طلاق گرفتن نداره بلکه میخواد از احساس خفقانی که براش درست کردید رها بشه . (برادرم اونقدر محکم بغلش کردی که داره خفه میشه ) البته همه اینا بر اساس نوشته های خودتونه با این فرض که مشکل دیگه ای در زندگیتون نباشه .








علاقه مندی ها (Bookmarks)