ساکمو بستم اما قبلش نماز و دعا خوندم تا آروم شم
آروم تر شدم
رفتم کمی قدم زدم و باز هم به این نتیجه رسیدم که فرصت دفاع بهش بدم
و باز هم اومد و خودشوتبرعه کرد با حرفاش و باز هم من موندم و غرور و اعتماد شکستم
من موندم و زندگیه پر استرس
اما اینبار نفرینش کردم
جلو کتاب خدا قسم خوردم و از خدا خاستم و قسمش دادم که اگه پاشو کج بزاره و با اینهمه کمبودی که من تو زندگی دارم حتی یه ثانیه از فکرش یا یک ریال از سرمایشو صرف کسی دیگه بکنه خود خدا ایشالا جوابشو بده
جلو چشم خودم مجازات بشه و به روز سیاه بشینه
بازم سپردم به خدا
بازم خودمو زدم به نفهمی و سعی میکنم دوباره اعتماد کنم
شاید هم حق با اونه و من اشتباه فکرمیکنم








علاقه مندی ها (Bookmarks)