نگران نباشید بعد 1 سال و نیم جدی می گیرن.
نمی دونم اون پست 29 را خوندین یا نه.اون پسر هم مادرش جدی نمی گرفت.یک جوری نقش بازی کرد که مادرش نگران شد.مثلا با یک فرد فرضی با موبایل الکی یواشکی صحبت می کرد و...
نمی گم الان این کار را بکنید.الان زوده.همون 1 سال و نیم بعد خیلی خوبه.اون موقع شاید مادرتون دیگه شوخی نگرفت یا اگه هنوز جدی نبود اینجوری جدیش کنید.

خدا را شکر الان دارید آموزش می بینید.پس این که از قضه ازدواج و دختر و... دور هستین بسیار عالی است.چون این ها ماجراهایی داره که به تمرکز آدم را پایین میاره.این موضوع فعلی که الان شرایط ازدواج نیست را یک توفیق اجباری برای ارتقائتون بدونید و همون انرژی و تمرکز که می خواستین برای ازدواج بذارید برای این کار بذارید.
این جوری از موضوع ازدواج تمرکز زدایی کردید و ذهنتون از نیازهای عاطفی و جنسی دور شده.
یعنی همون راهکار اول پست اولم .

یک چیز دیگه.می تونید مطالعاتتون را در مورد ازدواج بالا ببرید.بهتون توصیه می کنم مقالات ازدواج و بخش های خواستگاری این سایت را مطالعه کنید.
بالاخره ازدواج مهم ترین انتخاب انسانه! برای این انتخاب مطالعات زیادی لازمه.همین طور برای خود ازدواج و مدیریت خانواده و رفتار با همسر کلی مهارت لازمه که با تجربه و مطالعه میسز میشه.

وقت اضافتون را با تجربه های این تالار بگذرانید.این طوری ذهنتون در مسیر مناسبی قرار می گیره و مدام به نیازهایی که الان شرایطش را ندارید گیر نمی ده.چون می دونه که الان باید خیلی مطالعه کنه.