یواشکی ؟
من گاهی عکس دوست های دختری که می شناسمو به مادرم نشون می دمو حتی ازش در مورد ظاهرشون نظر می خوام.یا یه روز در مورد تفاوت شخصیتی دختر هایی که می شناسمشون با مادرم صحبت می کنم.مادرمم بسیار صمیمی منو همراهی می کنه.اما خب همه ی اینارو می ذاره به حساب جوونی و ارتباطای مختلفو به این حساب که اول باید این روابطو تحربه کنمو بعد از اینکه به پول رسیدم یکیو انتخاب کنم.اصلا تو فاز جدی شدن روابطم نیست.
خودش وقتی میاد تو اتاقم می بینه دارم با یک دختر تلفنی صحبت می کنم میره از اتاق بیرون که راحت باشم.
یواشکی حرف زدنو اینچیزا واسه مادر من کاربرد نداره.کار از این چیزا گذشته.
در ثانی اگه الان می تونستم تمرکز زدایی کنم از نیازهام که نمیومدم تاپیک بزنم اینجا.مشکل من اینه که الان درگیر این نیاز های عاطفی و جسمی هستمو هیچ راه حلی ندارمو دارم کم کم منحرف میشم.اگه قبلا ارتباط جسمی با یک دختر واسم از نظر روحی قابل پذیرش نبود، الان گرایش پیدا کردم به ارتباط و انگار حق خودم می دونم.
همین مسائل اذیتم می کنن.گیر کردم.









علاقه مندی ها (Bookmarks)