سلام سلام دوست عزیز
اگر از وضع موجود ناراضی بودید چرا اقدام به بارداری کردید؟! روشی احمقانه برای امیدوار شدن به هدفمند بودن زندگی.. البته تلقین های اطرافیان هم بی تاثیر نبود راجع به تنهایی بچه اولم و البته هم حق دارند چون ما بی نهایت اینجا تنهاییم، نه دوستی، نه فامیلی، نه رفت و آمدی، کاملا منزوی و تنها و البته فرزندم هم بالطبع همین شرایط رو داره
ممکنه بخشی از ناراحتیتون ناشی از تغییرات هورمونی دوران بارداری باشه. البته ولی واقیت با تغییر هورمون که تغییر نمیکنه، میکنه؟
قبل از اینکه دچار مشکل مالی بشین چه مشکلاتی داشتین؟ قبلا هم دقیقا همین مشکلات رو فقط منهای بحث مالی.. موضوع اینه که الان دیگه از گول زدن خودم و خودمو به کوچه علی چپ زدن خسته شدم
دعواهاتون بیشتر بر سر چیه؟ زندگی ما با عشق شروع شد ولی متاسفانه + دروغ .. یا حداقل در بهترین حالت تفاوت عمیق فرهنگی!!.. تمام وعده ها و امیدهایی که باهاشون زندگیمو شروع کردم واهی از آب دراومد... با وعده سفر به خارج برای ادامه تحصیل شروع کردم، الان در یکی از شهرستانهای کشور زندگی میکنم، بسیار بسیار متفاوت بودن هرچی گفته شد و هرچی اتفاق افتاد..
به ترتیب اولویت مشکلاتم:
1- اول مسائل مالی باورتون میشه که به من یکبار قبل از عقد صراحتا گفتن ما در شهر خودمون پادشاهی میکنیم!! یعنی تا این حد بالا.. حتی بخشی از املاکشون رو به عنوان شو بهمون نشون میدادن.. ولی چیزی که حقیقت داشت یه خونواده ورشکسته با بدهی میلیادری به بانک بود!!!!! .. عمیقا متفاوت و البته برای من دردناک چون همسر منم هیچ منبع درآمد دیگه ای بجز همین کسب و کار فامیلی نداره و اتفاقا در اون هیچ سهمی هم از نظر حقوقی نداره و همه چیز به اسم پدرشونه و پدرشون هم اصلا و ابدا در مسائل مالی قابل اعتماد نیست.. کلا که خیلی پیچیدس! من دنبال ثروت نیستم .. از صمیم قلبم حاضر بودم کارمند باشیم ولی زندگیمون با حساب و کتاب و رو برنامه باشه.. اما الان علیرغم وعده ها و ارزوهایی که هر روز همسرم درمورد پیشرفت کارشون مطرح میکرد، حتی توانایی اداره یه زندگی بسیار ساده رو هم نداره.. باورتون میشه با اینکه میدونه من مطلقا هیچ درآمدی ندارم ولی بازهم با پررویی و وقاحت بار خرج خونه رو روی دوش من گذاشته و خودش رو کنار کشیده!
2- همسرم یک انسان ورکهولیک(workholic) به معنای واقعی کلمس! متاسفانه هرگز از زندگی لذت نمیبره.. فقط کار میکنه و بی توجه مطلق به اطرافیان حتی بچه 3سالش!! از 7 صبح تا 11 شب ما کاملا تنها و بیکسیم... حتی در این بازه یک زنگ هم نمیزنه که حالمون روبپرسه.. مطلقا براش مهم نیست! بارها دراین مورد باهاش صحبت کردم - اوایل ازدواج دلیل اینکه مایل نیست جایی کارمند باشه رو اینطور عنوان میکرد که چون میخوام آزاد باشم نه سر ساعت برم و سر ساعت بیام، هر وقت خواستم سفر برم، خواستم تا ظهر تو رختخواب بمونم.... ولی دریغ که حتی تو این 5 سال یکبار منو به سفر ببره!! البته مسائل مالی هم هست تا حدی ذاتا (ژنتیک)خسیسه...
3- به هیچ مناسبتی اعم از تولد، سالگزد ، عید، عزا.. هیچی توجه نمیکنه.. حتی بااینکه من همه مناسبتها رو تو جمع کوچیکمون جشن میگیرم ولی اون با پررویی همه رو به ریشخند میگیره.. (اینم از مواردی بود که قبل از ازدواج ازش قول گرفته بودم نسبت بهش حساس باشه ولی زهی خیال باطل)
تا حالا درباره مشکلاتتون با کسی صحبت کردین؛ مثلا خونواده ایشون؟ با اینکه اینجا شهر همسرمه و تمامی اقوام و خویشانشون اینجا هستند و ما خیلی از نظر مکانی به خانواده درجه یک ایشون نزدیکیم ولی خانواده ایشون بی نهایت بی تفاوت هستند و هیچ رابطه دوستانه ای بین من و اونا وجود نداره چون از اول منو به چشم یه خارجی دیدن و عقب افتادگیهاشونو با سختگیری و بدجنسی با من خواستن لاپوشون کنند... ضمن اینکه تفاوت فرهنگی هم اونقدر عمیقه که اصلا حتی زبون همو هم نمیفهمیم (چون اونا به زبون محلی صحبت میکنند) مادرشون سالهاست که دچار یک بیماری خیلی خیلی سخت و مزمنه و الان هم دیگه روزهای آخر زندگیشه و عملا سالهای ساله که نقش بزرگتری و مادری نداشته و فقط مثل برج زهرمار همه رو بخاطر عذابی که داره میکشه میرنجونه- اصلا به همین دلیل هم با هیچ کدوم از خانواده های اقوامشون سالهاست که رفت و امد ندارن- برادر خواهرها هم بسیار نسبت به هم بی مهر و ستیزه جو رفتار میکنند... عملا موضوع همفکری منتفی است...
تا حالا در مورد طلاق با همسرتون حرف زدین؟! به عنوان تهدید بارها گفتم.. میخنده و هربار میگه : تو که میدونی من چقدر بی تفاوتم و بودن و نبودن حتی عزیزترین کسانم هم اصلا برام مهم نیست و تو روحیه ام تاثیر نمیگذاره. و کاملا راست میگه چون تو یه دنیای ذهنی کاملا مجازی زندگی میکنه
مهم نیست دادگاه چقدر حمایت می کنه، خونوادتون در مقابل این موضوع چه واکنشی نشون میدن؟ چقدر حمایتتون می کنن، هدفتون جداییه یا مجبور کردن همسرتون؟ خانواده من رسما دیوونه میشن و اگه سکته نکنن شانس آوردم. البته کاملا حمایتم میکنن ولی تصور اینکه بعدش دوباره بخوام تو خونه پدریم با نگاههای معنیدار زندگی کنم هم برام غیر ممکنه!
هدفم هم واقعا رهایی ازین کسالت و مردن تدریجی بدون هیچ حاصلیست! من کسی بودم که بین تمام دانشجوهای دانشگاه همیشه از نظر معدل تو 10 نفر اول و از نظر جذابیت ظاهر تو 3 نفر اول دانشگاه اسمم ورد زبونها بود.. تا مدارج بالای تحصیلی با موفقیت در دانشگاههای سراسری تهران درس خوندم و در خیلی از امور جنبی ضمن تحصیل هم سرآمد بودم.. به راحتی میتونستم از دانشگاههای خارج از کشور برای مقطع دکترا بورس بگیرم... ولی الان یه زن چاق و دپرس و زشتم که هیچ چشم امیدی به آیندش نداره... میخوام عوض بشم .. میخوام برگردم به اونی که بودم.. ولی داغونم...
________
راستی اگه میخواین مشاورا و بقیه متوجه مسئله تون بشن و بیان بخونن؛ باید عنوان گویا تری برای تاپیک انتخاب کنین.
برای عوض کردن عنوان از اون علامت خطر! پایین پستتون استفاده کنید. حقیقتا هیچ نظری ندارم چیزی به عقلم نمیرسه.. عنوان رو چی بگذارم بهتره؟ شما راهنماییم کنید.
- - - Updated - - -
سلام سلام
عزیزم این قدر غصه نخور به فکر کوچولوی تو وجودت باش خدا منو ببخشه بابت اینی که میگم ولی خیلی تو فکرش بودم که سربه نیستش کنم .. خدایا ببخش..
اول از همه آرامشت رو حفظ کن
فکر طلاق رو اصلا نکن این آخرین راهه نه اولین
تو را پله دادگاه خوشبختی تقسیم نمی کنن . سعی کن مشکلتون رو خودتون حل کنید حرف زدن ما باهم فقط به توهین و تحقیر و گریه و آزدگی بیشتر ختم میشه..
شغل همسرتون چیه ؟ پیرو جوابهای کامنت قبلیم: مردیست جذاب، خوشتیپ و تحصیل کرده تا مدارج بالای دانشگاهی دریکی از دانشگاههای معتبر و معروف تهران با آی.کیو بالا.. آیا درآمد خوبی داره و به شما نمیده یا خودش با مشکل مالی روبرو شده ؟ در حال حاضر مشکل مالی پیچیده ای داره ولی موضوع اینجاست که حق همه رو پایان ماه تصفیه میکنه و اگه کم بیاره بهشون چک میده، ولی تنها کسی که هیچ حقی نداره منم و هیچ وقت به اندازه زحمتها و ازخودگذشتگی هام برام چیزی رو جبران نمیکنه
کار کردن با همسر خیلی سخته من تجربش رو داشتم ... اونم همسری که فقط مرد کاره و نه زندگی و هرچه براش زحمت بکشی، پشیزی در زندگی برات جبران نمیکنه و فقط ازت طلبکاره!
- - - Updated - - -
khaleghezey لطفا عنوان را بر اساس مشکلي که داريد تغيير بديد.
دوستان تا وقتي عنوان گوياي مشکل کاربر نيست از گذاشتن نظرات خود داري کنيد
کاربر گرامي لطف کنيد از طريق تماس با ما (بالاي سايت) يا پايين کادر روي مثلث مشکي(کنار کلمه تشکر) کليک کرده و عنوان مناسب را به مديريت سايت اطلاع دهيد با سپاس
اينکار سه تا حسن داره يکي اينکه مديران و مشاورين سايت به تاپيک شما سر ميزنن
دوم اينکه شما با فکر کردن و متمرکز کردن افکار خودتان دليل اصلي مشکل خود را بيان ميکنيد اينجوري متوجه مي شويد واقعا مشکل شما چيست و خودش خيلي به شما در حل جواب کمک ميکند
و دليل سوم با مشخص شدن دقيق مشکل کاربران سايت بهتر مي توانند شما را راهنمايي کنند. ,واقعا نمیدونم چی بنویسم و ایده ای ندارم.. مشکلم تلفیقیه.. واقعا گیجم... شما راهنمایی کنید در باره عنوان
************************************************** **************
شما اگه در منزل هستید و فرزند دلبندتان را بزرگ میکنید در واقع دارید به کانون گرم خانواده جان میدید.اینکه در کنار شوهرتان مشغول بودید و همپای ایشون کار میکردید نشان از مسئولیت پذیری بالای شماست بانوممنون ولی چه سود
لطف از این به بعد به هیچ عنوان از پولهای خودتان خرج نکنید هیچی مطلقا هیچی حتی اگه در منزل هیچی برای خوردن نبود شما حق ندارید از پول خودتان خرج کنیدبارها این قولو به خودم دادم ولی وقتی میبینم مثلا یک ماهه فرزندم گوشت نخورده و میدونم در سن رشده چه کنم؟ نمیتونم خودمو راضی کنم.. یا برای بچه ای که تو شکم دارم میترسم عقب افتاده بشه..
با سپاس از بانو زندگی موفق بعد جواب به سوال ایشون میشه لطف کنید و در مورد خصوصیات مثبت و منفی شوهرتان بنویسید(حداقل یک خط یا بیشتر توضیح بدید در مورد رفتار و خصوصیات اخلاقیش)
منظور شما از سرد و بی احساس بودن شوهرتان چیست میشه چنتا مثال بزنید تا بهتر و بیشتر آشنا بشیم
پیشتر اشاره کردم.. دیگه اینکه انسان آرام و متفکری هستند... اهل مطالعه و تحقیق.. بسیار خشک و غیر منعطف در عقاید و باورها و لذا در بحث هرگز قانع نمیشن حتی اگر حق با ایشون نباشه.... آرمانگرا، مدیر، خلاق و سختکوش در محیط کار... در منزل هم تنها روابط زناشویی براشون اساسیه تا جایی که حتی در زمان قهر ، به زور و تهدید فیزیکی منو مجبور به تمکین میکنن! ولی در نفس عمل به طرف مقابل توجهی ندارن و صرفا هدف نهایی خودشون هستن![]()







ممنون ولی چه سود
بارها این قولو به خودم دادم ولی وقتی میبینم مثلا یک ماهه فرزندم گوشت نخورده و میدونم در سن رشده چه کنم؟ نمیتونم خودمو راضی کنم.. یا برای بچه ای که تو شکم دارم میترسم عقب افتاده بشه.. 

علاقه مندی ها (Bookmarks)