سلام به همه...
ممنون ازشمادخترشرق بهشت ونوبوبابت راهنماییهاتون...
آره حقیقتابایدخودم بخوام.......ولی عقلم میخواد....ولی حقیقتاجلوداراحساسم نیست........
مشکل اصلی منم همینه...........
درموردروانبزشک بایدبگم5سالی میشه که دارومصرف میکنم.....وعلت اصلی برنگشتنم به زندگی همین مساله ست.......
بازم میگم که موقعیت خونوادگی ومهمترازهمه ...دخترخوبی هستم..............چیزی برایه ازدواج موفق
ندارم.........ازخودتعریف نباشه البته!!!!!!!!!!!!!!!!
ولی اگه این مشکلم حل بشه....!
تواین سایت...
آدمابعددیدن حقیقت طرفشون...
زجرمیکشنومدتی خودشونوسرزنش میکنن...
بعدش تموم...
اگه هم یادش بیفتن شایدانزجارباشه احساسشون..
ولی من متاسفانه هنوزبیش ازبیش دوستش دارم...
واحساسم عوض نشده.........
2سال زمان کمی نیست براتغییراحساس...........
واقعابریدم دیگه.......................................... ....![]()









علاقه مندی ها (Bookmarks)