در حديث قدسي است كه خدا مي فرمايد:
«یا داود بلغ اهل الارض انی حبیب من احبنی و جلیس من جالسنی و مونس لمن انس بذکری و صاحب لمن صاحبنی و مختار لمن اختارنی و مطیع لمن اطاعنی و ما احبنی احد من خلقی عرفت ذلک من قلبه الا احببته حبا لایتقدمه احد من خلقی من طلبنی بالحق وجدنی و من طلبه غیری لم یجدنی فارفضوا یا اهل الارض ما انتم علیه من غرورها و هلموا الی کرامتی و مصاحبتی و مجالستی و مؤانستی و آنسوا بی أو انسکم و اسارع الی محبتکم؛
خداوند به حضرت داود می فرماید: ای داود من دوست کسی هستم که مرا دوست بدارد، همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند، مونس کسی هستم که با ذکر من مأنوس باشد، همراه کسی هستم که با من همراهی کند، برگزیده کسی هستم که مرا برگزیند، مطیع کسی هستم که از من اطاعت کند و دوست نمی دارد مرا هیچ کس از بندگانم که من این دوستی را از قلب او بدانم مگر این که او را دوست می دارم دوست داشتنی که هیچ کس از خلق من قبلا او را دوست نداشته هر کس به راستی مرا طلب کند خواهد یافت و هر کس غیر مرا جستجو کند مرا نخواهد یافت. پس ای اهل زمین دور بیندازید از خودتان آنچه را بر آن هستید از غرور دنیایی و بشتابید به سوی کرامت من و همراهی و همنشینی و انس با من و با من مأنوس شوید تا با شما انس بگیرم و بشتابم به سوی محبت شما» (الجواهر السنیه، ص 94 - بحارالانوار، ج 67، ص 25).
من طلبني وجدني و من وجدني عرفني و من عرفني احبني و من احبني عشقني و من عشقني عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعليّ ديته و من عليّ ديته فانا ديتهآن كس كه مرا طلب كند، من را مي يابد و آن كس كه مرا يافت، من را مي شناسد و آن كس كه مرا شناخت، من را دوست مي دارد و آن كس كه مرا دوست داشت، به من عشق مي ورزد و آن كس كه به من عشق ورزيد، من نيز به او عشق مي ورزم و آن كس كه من به او عشق ورزيدم، او را مي كشم و آن كس را كه من بكشم، خونبهاي او بر من واجب است و آن كس كه خونبهايش بر من واجب شد، پس خود من خونبهاي او مي باشم.
به مفهوم اینکه خدا عاشق خود را می کشد و خود خون بهایش می شود توجه کنید :
تنها شهید عشق است که خداوند بهای او می شود.زیرا دین چیزی جز عشق نیست. از امام باقر و امام صادق علیهما السلام روایت است که : "َهلِ الدِّینُ إلَّا الْحُبُّ؛ آیا دین جز عشق است؟" و تنها عاشق است که به مقام شهادت دست می یابد. و درک معنای عشق در گرو درک معنای باطنی شهادت است. چه، برای اهل معرفت روشن است که شهادت در واقع امر، مقامی باطنی مختص به امامان و اولیاء و محبین درگاه احدیت است نه صرفا مرگ در میدان جنگ.
پیشوایان دینی ما عشقی را که منجر به شهادت می شود، معنی کرده اند؛ رسول خدا (ص) می فرماید:
"من عشق فکتم وعف فمات فهو شهید"
هر که عاشق شود سپس آن را پنهان دارد و عفت بورزد و بمیرد شهید مرده است
همچنین حضرت در حدیثی دیگر می فرمایند:
"من مات علی حب آل محمد مات شهیدا"
هر که بر دوستی آل محمد بمیرد شهید مرده است.
ملاصدرا نیز در حکمت متعالیه عشق را با وجود مساوی می داند و معتقد است:
"تمام صفات کمالی که مساوق با وجود هستند، به دلیل بساطت وجود، در همه مراحل هستی با آن همراهند؛ پس هیچ مرتبه ای از هستی از عشق خالی نیست"
انسان به میزانی که عاشق خدا می شود، موجود (صاحب حقیقت وجود) می گردد. زیرا حقیقت وجود، خداوند است و غیر او عدمِ هستی نمائی بیش نیستند.از این لحاظ اگر خداوند بهای انسان نبود، عدالت برقرار نمی شد و انسان در عدم هستی نمای خود باقی می ماند.
مولانا می گوید :
ما بها و خون بها را یافتیم
جانب جان باختن بشتافتیم
ای حیات عاشقان در مردگی
دل نیابی جز که در دلبردگی








علاقه مندی ها (Bookmarks)