سلام عزیزم ،حالت رو درک میکنم ولی در جواب جمله ای که به شیدای عزیز گفتی حاضرم برات قسم بخورم عشق چشمو باز میکنه نه کور میکنه،ببین من حالت رو درک مکنم وابستگی و بی قراری و بی تابی و سردرگمی که داری رو درک میکنم،اینکه با کوچکترین تلنگری میشکنی و بهم میریزی "مثل جواب دادنت به آقای توجیه" میدونی الان توی این شرایط هستی با هرچیزی بهم میریزی،ناکامی ها انرژی آدم رو ازش میگیره،عزیزم عنوان تایپیکت رو گفتی قصه ی تلخ زندگیت درحالیکه باور کن از دید من که خارج از این قضیه هستم میشه گفت شیرین ترین تجربه ی زندگیت بوده که عمرت رو نجات داده،فقط تجربه ات رو تکرار نکن که بدترین کاره ممکنه،اراده کن ازش فاصله بگیری باور کن هیچ چیز توی دنیا به اندازه ی آرامش روح و روانت ارزشمند نیست،آدم وقتی کسی رو دوست داره هیچوقت باعث رنجش نمیشه .











علاقه مندی ها (Bookmarks)