سلام دوست خوبم khalvat عزیز
پست هاتون رو کامل خوندم. احساس میکنم شما هم متاسفانه داری اشتباه منو تکرار میکنی. البته شرایط من کمی با شما فرق داره. من و همسرم قبل از ازدواج اصلا همدیگر رو نمی شناختیم. بطور سنتی اومدن خواستگاری و ما هم قبول کردیم. در دوران عقد من متوجه شدم سر مسائل کوچیکی اعصابش بهم میریزه و حرف بد میزنه البته اون موقع به من چیزی نمیگفت. از ترس اینکه مبادا پدر و مادرم بفهمند به هیچکس حرفی نزدم و دقیقا مثل شما گفتم اگه بمیرم هم نمیذارم خانواده ام احساس کنن و پرپر بشن. چون مادر من مریضه و با فشار عصبی بیماریش عود میکنه. بعد عروسی این مشکل نه تنها از بین نرفت بلکه حادتر شد. شوهرم میدونست من بخاطر خانواده ام سکوت میکنم خیلی تحقیرم میکرد و به خانواده ام فحش میداد تا کوچکترین مشاجره ایی صورت میگرفت با فریادهای بلند میگفت " پاشو گم شو برو همون آشغالدونی بابات" و من چقدر گریه و التماس میکردم بذار بمونم. البته در این مدت هم به طرق مختلف که داستانش خیلی طولانیه پدر و مادرم رو هم وارد مشاجره ها کرد.
پس فکر نکن میتونی برای همیشه اخلاق شوهرت رو از نزدیکانت قایم کنی.
عید امسال که با پدر و مادرش رفته بودیم مسافرت باز بخاطر مسائل کوچیکی که من مقصر نبودم ( مثل جا موندن سوئیچ تو ماشین) شروع کرد به داد و بیداد و فحش به پدر و مادر من. منم دیگه طاقت نیاوردم وقتی برگشتیم رفتم خونه پدرم. اولش تصورش هم برام سخت بود ولی رفتم . بعد 3 هفته اومد با گریه و منت کشی منو برگردوند خونه. الانم از روزی که برگشتم به خودم و خانواده ام بددهنی نکرده. ولی رفتارهای عصبیش خیلی آزاردهنده است برام.
اگه دوران عقد به خانواده ام میگفتم شاید الان مجبور به تحمل رفتارهای عصبیش نبودم. حتما با یک مشاور صحبت کن








علاقه مندی ها (Bookmarks)