به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 30

Threaded View

  1. #25
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 مهر 94 [ 18:50]
    تاریخ عضویت
    1392-12-02
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    214
    امتیاز
    2,764
    سطح
    32
    Points: 2,764, Level: 32
    Level completed: 10%, Points required for next Level: 136
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    839

    تشکرشده 437 در 171 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام آقا توجیه . خوش گذروندن تو تنهایی واسم سخت شده. با وجود اینکه عادت دارم به تنهایی گاهی وقتا خیلی آرومو خوشحالم اما یه وقتا خیلی بهم فشار میاد چون رابطم با خانوادم صمیمی نیست هیچ رفت و آمدی هم با فامیلو اینا نداریم . وقتی با دوستام هستم توی دانشگاه خوشحالم دوستامم نظرشون راجع به من اینه که یه موقع ها خیلی خوشحالم یه موقع ها افسرده و ساکت ! ولی تازگیا دیگه با دوستامم سعی میکنم اون حال بدم رو نشون ندم ؛ وقتی میام خونه تنهام تو اتاقم آخر هفته ها دو سه روزی که تعطیلم هیچ کاری نمیکنم که بهم خوش بگذره استراحت کردن هم دوست ندارم با اینکه خیلی به نظر آرومو شل میام ولی دوستندارم تو خونه بشینم بخورمو بخوابم. دانشگام به خونه دوره 3 ساعت تو راهم کلاسم که تموم میشه دوستدارم زود برسم خونه بخوابم استراحت کنم . ولی تا میرسم دوباره یه عالمه حس منفی میاد سراغم با اینکه میرسم چشم به هم میزنم ساعت 12 شبه و باید بخوابم صبحم زود پاشم برم دانشگاه بدون هیچ هدفی فقط میرم که نگند بی سواد موندو از قافله عقب نباشم

    قبل ازینکه کنکور بدم کلی دعا میکردم که حتما قبول بشم تنها امید و دلخوشیم این بود که برم دانشگاه حتما هم دولتی باشه چون هزینه آزاد رو نمیشد تامین کنن . قبول شدم خدا روشکر . ولی الان دیگه برام هیچ ارزشی نداره حتی رشته ای که انقدر دوستش داشتم دیگه اونقدر برام جذاب نیست شاید من دمدمی ام نمیدونم چرا از کاری که قبلا عاشقش بودم دیگه لذت نمیبرم ؟؟

    - - - Updated - - -

    فشار کاری؟! من اگه خیلی فشار کاری برام مهم بود که الان 6 ترمه نبودم دلایلی که دارم واسه مشروط کردن خودم در ترم 3 این بود که اصلا دوستنداشتم برم سر کلاسام حالم از دانشگاهو نقاشی بهم میخورد افسردگی شدید کلاسامو همش خواب میموندم به کلاسام نمیرسیدم
    راهمم دور بود و فشرده بودن و زیاد بودن کلاسام ،که اینم تقصیره آموزش دانشگاه بود که نزاشتن با انتخاب واحد خودم ترمو شروع کنم اصلا درک نکردن که من راهم دوره گیر میدادند که نمیتونی حذف کنی اگه حذف کنی 5 ترمه میشی ! هیچی دیگه آخرش مشروط شدم 2 تا درسو حذف به صفر شدم ! همش دوستام سرزنشم میکردن دیوونه شدی باید میومدی التماس استاد میکردی بهت نمره بده اما من برام دیگه هیچی مهم نبود زدم به بیخیالی گفتم به درک اصلا میرم انصراف میدم اصلا میخوام 5 ترمه شم به شما چه ؟! اینکه معدلم بیاد پایین بهتره یا یه ترم کوتاه بهمن رو که مثل باد میگذره ( الانم داره تموم میشه) بازم بیام دانشگاه ؟! من واسه اون نمره ها واسه کم بودن معدلم ناراحتم احساس مزخرفی دارم الکی الکی مشروط شدم وباعث شد که 6 ترمه بشم وگرنه الان ترم آخر بودم حالا تو فامیل میپرسند دانشگاه میری هنوز کاردانیت باید تموم شده باشه من نمیدونم چی بگم خجالت میکشم فکر کنم اصلا لیاقت اینکه ادامه بدم رو ندارم .

    - - - Updated - - -

    مثلا ترم 3 رو که مشروط شدم سر کلاسام نمیرفتم به جاش میشستم تو خونه گریه میکردم ای کاش لا اقل خوش میگذروندم ! خیلی هم حضور ذهن ندارم اصلا نمیدونم چم شده بود . یادمه بیشتر وقتا خسته بودم . الان که رفتم سایت نمره ها مو دیدم بازم اعصابم خورد شد من کار احمقانه زیاد انجام میدم مثلا حتما میخواستم نمره ی خوب بگیرم میرفتم به زور التماس آموزش و استاد میکردم که منو حذف کنن اما نه حذف به صفر بعد که دیدم تلاشم بی نتیجست گفتم باشه اصلا بزار صفر بگیرم ترم دیگه برمیدارم انقدر میخونم تا 20 بگیرم . یا استدلال دیگه ای داشتم تو درسای تخصصی اون استادی که بهتر بود رو واسش کارعملی خوب انجام میدادم که ازش 20 بگیرم ولی اونی که باهاش حال نمیکردم یعنی کاری که ازم میخواست رو دوست نداشتم انجام بدم نمیرفتم سر کلاساش ! اونم حذفم کرد با وجود اینکه ازم خوشش میومد مشکلی باهام نداشت حتما باهام راه میومد اما روز ژوژمان نرفتم کارامو نشون بدم خب کارام خیلی کم بود یادمه استاده خیلی ازدستم ناراحت شده بود نمیتونستم تو چشماش نگاه کنم . یه دلیل دیگه کم کاریم این بود که کارایی که باید انجام میدادم عجله ای بود به خاطر تعداد شون که زیاد بودند . اصلا خوب نمیشد منم که ارادم ضعیف شده بود دلم میسوخت پول بدم به بوم و رنگ . میخواستم یه کار خیلی با ارزش انجام بدم که همه تحسین کنن ! همش فکر میکردم اشتباه کردم این راهو رفتم من استعدادشو ندارم . ولی یه عده میگند استعداد داری ولی باور نداری . شاید میخوان دلخوشم کنن ازین نا امیدی در بیام .
    ویرایش توسط پونیو : دوشنبه 22 اردیبهشت 93 در ساعت 01:01

  2. 2 کاربر از پست مفید پونیو تشکرکرده اند .

    toojih (سه شنبه 23 اردیبهشت 93), فرشته اردیبهشت (سه شنبه 23 اردیبهشت 93)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: سه شنبه 20 بهمن 94, 16:58
  2. توروخدا راهنماییم کنید چطوری میتونم به عزیزم کمک کنم
    توسط tanhaeii در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: یکشنبه 10 خرداد 94, 20:30
  3. توروخدا کمکم کنید من نمیتونم خودارضاییمو ترک کنم
    توسط حسین6868 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: شنبه 03 خرداد 93, 10:31
  4. دعوای من و نامزدم و اختلاف او و برادرانم (تورو خدا راهنماییم کنین)
    توسط henma در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 91
    آخرين نوشته: چهارشنبه 02 مرداد 92, 15:04
  5. +توروخداراهنماییم کنین...
    توسط kaiwan در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 1
    آخرين نوشته: یکشنبه 01 دی 87, 11:47

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:01 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.