ما خودمون جلو شادیو می گیریم. به قول یکی از دوستام دنیا قشنگه اما ما ادما اونو زشت کردیم.
خود من جلوی جریان شادی رو در وجودم می گیرم. وقتی دارم به غم و غصه می چسبم. می تونم از غم رها شم. راهش هم اینه که بپذیرم. نرمش و پذیرشمو زیاد کنم. بپذیرم. هر چی که هستم هر چی که نیستم. بپذیرم. بعد ارام میشم. بعد فکرم از رنج رها شده. انوقت فکر سالمم می تونه بهم کمک کنه و حتی می تونم به چیزایی که قبلا نرسیده بودم برسم.
الان این غمتو بی قضاوت بی اینکه دنبال دلیل بگردی بپذیر. این لحظه اینه. نجنگ باهاش.
دوست داشتن و عشق عاری از پرسش و پاسخ های عقلانیه. دل با عقل متفاوته. تو بی هیچ قید و شرطی عاشق خودت باید باشی. اصلا عشق چیزی نیست که بخوای حساب کتاب کنی باهاش. که این کارو کردم خوبم اینکارو نکردم بدم. عشق عشقه حسش کن. خودتو بی اینکه دنبال دلیل بگردی دوست داشته باش.
بعد از یه سنی دیگه هر کدوم از ما خودمون هم پدر خومونیم هم مادر خودمونیم.
اینو توی اون کتاب هنر عشق ورزیدن می گه.
البته تو هنوز خیلی جوونی عزیزم.
ولی هر چی که بوده تا حالا هر کاری که کردن و نکردنو بپذیر. خودتو از گذشته رها کن.
شخص خاصی هست که بخوای دوستت داشته باشه و نداره؟
اتفاق خاصی افتاده توی این یکی دو روز که انقدر براشفته شدی؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)