khalvat جان
مطمئن باش من و همه اعضای سایت حالت رو می فهمیم ولی با گفتن درکت میکنم و ... مشکلی حل نمیشه. لطفا به همسرت بگو تا سه یا چهار ماه عروسی رو عقب بندازه و بعد اول خودت به آرامش برس . سعی کن از یک روانپزشک کمک بخواهی و بهش بگو همسرم ثبات اخلاقی نداره. ببخشید رک میگم ولی این هم یک نوع بیماری هست مثل دیابت و نارسایی کلیه و ... پس اگه نمیخوای طلاق بگیری باید قبول کنی با یک فرد بیمار ازدواج میکنی و باید پای سختی هاش هم بشینی. مثل من . من اوایلش میگفتم مرده ... طاقتش کمه ... درست میشه ... سختی کشیده عصبیه ... ولی خلوت عزیز اینا نبود. حقیقت این بود که همسر من بیمار بود و هست. بعد از کلی کلنجار و قهر و بحث و تحقیر ... به این نتیجه رسیدم اگه میخوام باهاش زندگی کنم باید قبول کنم شوهرم بیماره و برای درمان و بهبودیش کمک کنم .
برای قدم اول چون خودش مشکلش رو قبول نداره رفتم پیش یک روانپزشک و تمام مسائل رو گفتم یک قطره خوراکی بی رنگ و طعم داده که هر شب 5 قطره بدون اینکه متوجه بشه به خوردش میدم . شاید وقتی ارومتر شد خودش قبول کنه بیاد پیش روانپزشک.
لطفا توضیحات بیشتر رو در تاپیک زیر بخون . باز اگر سوالی داشتی تا جایی که تجربیاتم اجازه بده در خدمتم