سلام.
یه عروس دارن که خیلی راحت با اقوامشون در ارتباطه و توی مراسمات و مهمونی ها و... شرکت می کنه. البته بیچاره فرزند طلاقه و اگه چیزی هم بفهمه راهی برای برگشتن نداره. تا همین اواخر همسرم تنهایی میرفت مراسمات اقوامشون شرکت می کرد و منو دعوت نمی کردن!!! تا اینکه مورد آخری رو خودش از رو رفت و اونم شرکت نکرد. اقوام میان خونه شون و خودشون با کسی قطع رابطه نکردن ولی روابطشون کمی کمتر از معموله. ولی بهشون میگن مثلا دختر مون کشیکه!
درست میگید. ما فعلا به کسی نگفتیم بچه داریم. به همین خاطر قصد داریم بعد از جواب آزمایشات و سونوگرافی که از حاملگی مطمئن شدیم، و یا وقتی بچه 3 ماهه شد، به خونواده ها بگیم بچه داریم. البته خانم اصرار دارن به پدرشون نگیم که میره اقوام رو پر می کنه. میگه فقط به مامانش بگیم و باز هم ازدواجمون بین اقوام مخفی بمونه. دلیل همسرم هم اینه که پدرش میخواد اقوام رو از طریق اقوام مادر خانمم پر کنه و بعدش هر اتفاقی افتاد بندازه گردن مادر خانمم.
اگه فقط پدرش گناهی کرده باشه، نهایتش اینه که ازش بخوام تا وقتی پدرش توبه نکرده، ارتباطش رو با خونوادش قطع کنه.
دوستان عزیزم که وقت میذارید، من فقط میتونم با شما صحبت و مشورت کنم. البته مادر زن و برادر زنم هم میدونن که من قضیه خواستگار قبلی رو میدونم. اما یه جورایی احساس می کنم حرمت و احترام ها شکسته میشه و روابط دچار تنش میشه. از طرفی به خوبی میدونم که همشون باهم حرفاشون رو با هم یکی کردن و حرفای منو بلافاصله به خانمم منتقل می کنن و روابط ما رو دچار تنش می کنن و آرامش خانمم رو ازش میگیرن. اینه که تاحالا سوال نکردم و باهاشون ننشستم حرف بزنم در مورد نگرانی ها و دغدغه هام.
صحبت با شما دوستان باعث شده به نتایج جدیدی برسم و از دیدگاه های جدیدی به مسأله فکر کنم.
ان شاء الله که بتونم به نحوی جبران کنم.