سلام اينو براي. يه تاپيك ديگه فرستادم گفتم شايد بد نباشه اينجاهم بذارمش شرمنده
مشكل من دقيقاً مثل شماست با اين تفاوت كه همسرم تابحال با چند نفر دوست شدنو من فهميدم ولي به روش نياوردم و انگار كه هيچي نفهميدم انقد وقيحه كه جلوي من باهاش حرف ميزنه مثلاً بصورت رمزي كه انگار با دوستشه و تا ٣ صب باهم اس بازي ميكنن و ميپرسم كيه ميگه ليدرمه داره تو كار راهنماييم ميكنه و منه ساده ام خودمو ميزنم به نفهمي پارسال با يكي دوست بود كه عكسشو تو ويچت ديدم بعدم تو ف.ب بخدا اصلاً از من بهتر نبود قيافش كه اين ٦ ماه باهم دوست بودن مشكل بزرگ من اينه كه اون دوره و هر غلطي ميلشه آزادانه تو خونه مجرديش كه كاملاً مبله و شيكه ميكنه
بعد به مدت دختره فهميد كه زن داره حتي بمن زنگ زد كه من ج ندادم و باهاش بهم زد تو مدتي كه دوست دختر نداشت بامن خيلي خوب شده بود فك كردم سرش بسنگ خورده كه دوباره تو عيد با يه نفر ديگه بود و انقد عاشقش بود بخاطرش از ١٣ روزتعطيلي فقط دوروز اومد اينجا و بعدش پيش اون بود جديداً گوشيشو ديدم دختره اس داده بود صب بخير جووجووو دارم ديوونه ميشم حالا جالبه اسم يكي دوتا هم نبود يه نفر ديگه گفته بود آغوشتو دوس دارم و بقيه هم اس متني عاشقانه ....واااااااااي دارم ديوونه ميشم از درس و كار و زندگي افتادم فقط دلم برا پدر مادرم ميسوزه وگرنه همه چيو تموم ميكردم آخرش كه چي با يه مرد هرزه ازدواج كردم فقط اين خيلي آزارم ميده كه شايد تيپو سادگيه من باعث اين شده نميخام از خودم تعريف كنم ولي بايد بگم من از نظر ظاهر و هيكل خيلي خوبم و توي خانواده محل كار دانشگاه همه ازم تعريف ميكنم واز نظر اخلاقي هم خيلي آرومم با منطق كارارو حل ميكنم بهش آرامش ميدادم كه خودشم هميشه ازين موضوع تعريف ميكرد بخدا به عالمه خاستگار داشتم كه اين آخري پسر خوب متين افتاده وضع ماليه عاااالي ولي اين منو ولم نكرد اشك ريخت گفت اگه بله نگي ازايران ميرم و هيچ انگيزه اي برا زندگي ندارم منم چون آدم خوبي بود فاميليم و از همه نظر ميشناختيمش قبول كردم ،
ولي فقط ٩ ماه روي خوشبختي رو ديدم ازونجا به بعد دوست دختر دار شدو حتي بمن اجازه نميده دو روز برم پيشش اونجا ميگه هم اتاقي دارم ميگفت تو نيازهاي منو براورده نميكني عروسكي حرف نميزني بلد نيستي خودتو لووس كني آخخخه شما بگين اين كار دختراي خرابيه كه باهاش دوستن من زنشم اين چه انتظاراتيه ازمن داره
گفت ناخونات بايد هميشه مدلدار باشه رفتم علارقم ميل باطني كاشتم كه هنوزم برا نماز و روزم بخاطرش ناراحتم موهامو رنگ كردم خلاصه همه كاااااري كه شايد خوشش بياد ولي اون تا زماني كه دوس دختر داره اصلاً منو نميبينه الان ٥٠ روزه كه نيومده منو ببينه دلش برا پدر مادرشم تنگ نميشه چون آدماي پر توقع و بي محبتين همش ازش انتظار بيخودي دارن ، امروزم كه تعطيله من نشستم تو اتاقمو غصه ميخورم
همدمم شده سايت همدردي فقط همين
الان دوروزه من ديگه بهش زنگو اس نزدم ولي انگار خيلي با اينكارم حال ميكنه و خوشحاله و راتااااحت تا با خيال آسوده به دوست دخترااااااااي محترمش برسه مبادا وقت كافي براشون نباشه طفلكياااااااااااااااااااا اااااااااااااا








علاقه مندی ها (Bookmarks)