دوستان نمونه های عینی زیادی رو واست بازگو کردند... یه نمونه عینی دیگه هم خود من هستم که تقریبا در شرایطی مشابه قرار گرفتم و با مخالفت خانواده پسر مواجه شدم. ( البته الان از زندگیم راضی ام و اصلا دوست ندارم در مورد این قضیه صحبت کنم فقط خواستم برای اطلاع شما بگم) عزیزم تنها راه درست یه جواب قاطعانه نههست به این آقا و هرگز دیگه نباید به این رابطه ای از ابتدا هم باطل بود ادامه داد..
عزیزم سرنوشت الان تو اصلا تلخ نیست .. سرنوشت تلخ تو زمانی شروع میشه که بخای به هر نحوی با این آقا پسر که تو زندگی خودش هیچ کاره نیست زندگی کنی... سالی که نکوست از بهارش پیداست..
یه سوال ؟ اینکه با عزت و احترام بیان ببرنت خونه بخت خوبه یا ........؟؟؟؟؟
اصلا یه لحظه هم دیگه بهشون فکر نکن...
لیاقت شما یه زندگی خوب و شایسته هستش نه اینکه به خاطر ضعف و عدم استقلال پسره یه عمر پشیمون و سرافکنده بشی تازه از زمان و زمان هم سرزنش بشی...








علاقه مندی ها (Bookmarks)