دیروز رفتم کارای تنظیم تعهد رو انجام بدم ... میخواستم سندی تنظیم کنم که همسرم حق طلاق رو در صورت تکرار عمل زشتش به من واگذار کنه
مدیر دفتر خونه گفت نمیتونی شرط بذاری ، با امضای این سند کلا حق طلاق رو بدون قید و شرط میگیری ... با همسرم صحبت کردم گفت باشه من حرفی ندارم من که میخوام رفتارمو اصلاح کنم از چیزی نمیترسم ... قبول کرد و قرار شد فردا بره امضا بزنه ...
ته دلم خوشحال شدم که سرش به سنگ خورده و با وجود این سند حداقل میترسه و به این کارای زشت نزدیک نمیشه ...
ولی ناراحتم هستم و هنوزم نگران که نکنه باز بلغزه....
دلم میخواست یه اتفاقی میفتاد که من کلا و از ته دل با خیالت راحت به زندگیم ادامه میدادم و طرز فکرم نسبت به همسرم مث روزای قبل میشد ...
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند
دست خطی که تورا عاشق کرد، شوخی کاغذی ماست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی، به خدا مثل تو تنهاست بخند ...
علاقه مندی ها (Bookmarks)