سلام من دوباره اومدم.
طبق حرفای شما دوستان عزیز من باهاش بی محلی کردم و عاقل سنگین برخورد کردم ولی همونجور ک حدس میزدم با واکنش بدی هم از جانب خودش و هم از جانب دختر عمه ام و عمه مواجه شدم. فکر کردن خودمو گرفتم و بهشون برخورد.
منم نتونستم بیشتر از این مقاومت کنم
رفتارمو عوض کردم .. درنتیجه دیشب تا اخر شب همه بچه ها و منو اون باهم بودیم. کلا دوباره شد همون اشو همون کاسه. و رفتار عمه و دخترعمه ام هم خیلی خوب شد.
ولی احساس میکنم شاید ب خاطر برخوردای قبلی ایندفعه سعید دیگه دیدش ب من عوض شده باشه ! و بازهم فقط مثل قبل دوتا همبازی واس هم باشیم. چون این دفعه در اون حد دفعه قبل رفتار بدی ازش ندیدم. شده بود همون داداش مهربون.
واحد و ترمه ی عزیز نشد اونکاری ک شما میگیدو انجام بدم
و اا در جواب معاون کلانتر
ممنون ک وقت گذاشتین حرفاتون واقعا برام جالب بود تا ب حال از این دید ب قضیه نگاه نکرده بودم. منتها ی چیزی ک هست اینه که سعید زمانی ک اصرار داشت چیزی ب من بگه خودشو معرفی نکرده بود. فقط میگفت من ی پسرم. اونم با خط ناشناس. حالا ب نظرتون منطقی بود من بگم حرفتو ادامه بده؟! وقتایی ک خودشو معرفی میکردم فقط میگف ترنج من سعیدم. یا مثلا حالت خوبه؟ از اینجور حرفا ک جوابی نداشت!!! بعدم اصلا فارغ از بحث این sms ها بنظرتتون من با توجه ب خانواده ام و حجابم و هزار تا چیز دیگه ک منو کاملا میشناسه جایی برای ابهام گذاشتم ؟!!! ک اصلا ب خودش اجازه دوستی بده؟!!! نشون ب این نشون ک در smsهایی که سعید توی اون حرف خواسته بزنه هنوز جرئت نکرده خودشو معرفی کنه. و گرنه اگه ابهام داشت خب چ اشکالی داشت خودشو معرفی میکرد جوابشو میگرفت. نظرم این حرف ها فقط یک سری بهانه است. سعید از قبل جوابشو میدونست. و مطمئنا هم خود یک پسر میفهمه از رفتار طرف مقابلش ک ایا اون اهل دوستی هست یا نه.
+ بازم منتظرتونم.![]()












علاقه مندی ها (Bookmarks)